عبد الرضا سالار بهزادى

239

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

كه مهر صاحبديوان دارند نقل مىكنيم . متن نامهء اول : « فدايت شوم ، شرح مفصلى كه مرقوم داشته بوديد رسيد و زيارت شد . از مژدهء سلامت احوال و مزاج شريف و ورود به بم سركار عالى خوشوقت و مسرور شدم و اميدوارم همواره در كمال استقامت باشيد . حال مخلص را خواسته بوديد ، لله الحمد نعمت صحت برقرار است . در باب اخلال امور كه محرمانه مرقوم داشته بوديد علت چه شده است ؛ از اين علل 144 زياد در كار آمد كه مجال شرح آن را ندارم و چون معجلا جواب را زحمت مىدهم اگر تا بودن مخلص تشريف آورديد ، به زبان حضور مىگذارم 145 و الا سركار آقا ميرزا باقر خان سررشته دار كه اينجاست و تفصيل را خوب مستحضر است ، عرض مىكند . زحمات خودم را هم هيچ شرح نمىدهم و به تقرير دوستان و مخلصان سركار مىگذارم ؛ از جمله سركار مقرب الخاقان آقا ميرزا غلامرضا خان لشكرنويس دام مجده كه بصير و خبير هستند خواهند گفت . 146 خلاصه اينكه حق وكالت و دوستى را به وجه اكمل ادا كردم ؛ اگر ملاقات واقع شد درست واقع مىشود ؛ و الا شهادت دوستان مرا كافى است . در باب تصديق خدمات سركار عالى معلوم است به وجه اتم خواهم گفت ، 147 ان شاء اللّه تعالى . در باب امر مواجب سركار معتمد السلطان خان سرتيپ حاكم بلوچستان 148 دام اقباله اگر فراموش فرموده‌ايد كه سابقا به بلوچستان نوشتم ، مخارج صدور فرمان را اگر مىفرستيد اقدام در انجام فرمان مبارك بكنم ، و الا حكم حضرت صدارت مدظله و تصديق دفتر لشكر و غيره 149 حاضر است ، به هركس بفرمائيد بدهم . و همچنين حكم امتياز سرتيپى اوّل و لقب تماما در مقام مودّت و دوستى به حال خود است 150 و اينجا با تهران يكى است ؛ الآن هم خواسته باشيد دنبال كار را خودمان تمام كنيم ، قرارش را بدهيد ، حاضريم ؛ و الا احكام را به هركس مرقوم فرمائيد تسليم كنم . در باب امر . . . 151 و قيمت شدن آن و اكنون گرو كار خرج سفرمند 152 گذاشتن مرا كه . . . 153 گروكشى مىشود و هرگز حق زحمت خود را هم اسم نبرده‌ام ؛ با اين تفصيل اختيار داريد و هرچه به خودتان بپسنديد 154 مرا حرفى نيست . زياده است . . . » 155 توضيحا بايد گفته شود صاحبديوان كه در ذى القعدهء 1311 به عنوان حاكم وارد كرمان شد ، پيشكارى خود را به ميرزا حسين خان معتمد ديوان شيرازى واگذار نمود كه به قول مؤلف فرماندهان كرمان ، « . . . از اجزاء خودش بود » . پس از مدتى ميانهء حاكم و پيشكارش بر سر محاسبات و قرارداد مالياتى اختلاف روى داده كه البته در اين ميان احتمال دخالت و غليظتر كردن ماده اختلاف از جانب عبد الحسين ميرزا فرمانفرما و عمال وى را نيز نمىتوان ناديده انگاشت ؛ چنان كه باز همان مؤلف فرماندهان كرمان در باب معتمد ديوان مىگويد كه « . . . معتمد ديوان پس از فوت مرحوم ناصر الدوله [ عبد الحميد ميرزا ناصر الدوله فرمانفرما ] مستقلا امورات بزرگ دولتى كرمان را متحمل است » . يعنى خود معتمد ديوان ، اگرچه گفته شده از اجزاء صاحبديوان بوده است اما ؛ از عبارت اخير شيخ يحيى احمدى حدس زده مىشود كه از بركشيدگان