عبد الرضا سالار بهزادى

236

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

زين العابدين خان مىدانيم . متن استشهاد : « مقرب الحضرت العليه برادر مكرم آقا محمود پيشخدمت مخصوص ايالتى را زحمت افزاست . سه سؤال از شما مىنمايم بينى و بين اللّه آنچه ديده و دانسته‌ايد 122 شما را به خدا و اولياى خداوند و به نمك با محك بندگان حضرت مستطاب اجل اكرم افخم آقاى صاحبديوان روحى فداه در ذيل 123 هريك نوشته و مهر كنيد . اولا ، شما و سايرين كه حسب الامر به صفحات ماشكيد محض تحقيق ساختن و نساختن قلعه رفتيد ؛ كسان سردار نوروز خان ايجاد قلعه نموده بودند ، يا اثرى از قلعه نبود ؟ چاكر از اول جالق تا رودخانهء ماشكيد حسب الامر مبارك مأمور بودم رسيدگى 124 نمايم . تا آخر رود ماشكيد بنده رفته ، ابدا قلعهء تازه احداثى از سردار نوروز خان و غيره در آن خاك ساخته نشده بود كه بنده ملاحظه نمايم ، مگر يك قلعهء خرابه [ و ] معلوم بود كه از قديم خراب كرده‌اند . بنده جويا شدم ، اهل ريگى 125 گفتند از مير صائب ريگى بوده كه نوروز خان هم قلعه را خراب كرده و هم خود مير صائب را در بيست سال قبل كشته ؛ يك اطاق خرابه هم ديدم كه سه چهار نخل رويش انداخته بودند ، آن هم خرابه بود . ديگر ابدا قلعه ، چيزى ، بنده نديدم . در همان ماشكيد هم بنده چهار پنج مرتبه تمام مردم بودند ، معمارباشى ، آقاى مرتضى قلى خان 126 و دلاور خان تمامى بودند ، چندين مرتبه بنده گفتم كه قلعه نوساز كدام است ؟ » . سجع مهر « هو اللّه المحمود » . ثانيا ، امير دلاور خان شهرت داده بود كه مخلص از اينجا تاج محمد خان سلطان طايفهء كلكلى . . . 127 را دزك فرستادم كه بعد از ورود مشار اليه به دزك ، رعاياى آنجا آشوب و شورش نموده اغتشاش نمايند . حالا شما بعد از آنكه وارد دزك شديد خلاف نظم در آنجا ديديد يا نديديد ، و رعاياى آن نقطه در باب پولى كه دلاور خان حواله داده و بيجارى 128 از آنها مىگرفت ، با اين كه زياد از اندازه حواله نموده و مجبورا دريافت مىداشت ، براى دادن مسامحه و تعلل داشتند يا خير ؟ در خصوص تاج محمد خان سلطان ، اين چاكر ابدا او را به چشم ملاقات نكرده و نديدم و از كسان ديگر هم نشنيدم . اين عبارت را كه تاج محمد را فرستاده‌اند كه ولايت را به هم بزند كه تنخواه ديوان وصول نشود ، از خود مقرب الحضرة امير دلاور خان چندين مرتبه شنيدم . در باب پول بيجارى ؛ به حمد اللّه كه ولايت بلوچستان از فهرج تا الا آخر رود ماشكيد در كمال نظم و آسودگى 129 بنده ملاحظه كردم . اگر خداى نخواسته جزئى 130 بىنظمى در ولايت بود ، ابدا يك دينار بيجارى گرفته نمىشد و حال اينكه تمام رعيت بيچاره بالتمام ، 131 بيجارى خود را پرداختند تمام و كمال و خلاف نظمى هم ديده نشده تا به حال ، 132 از اين به بعد را خداوند تبارك و تعالى عالم است » . سجع مهر « هو اللّه المحمود » . ثالثا ، امير دلاور خان مذكور ساخته كه زمان رفتن سفر مند مخلص عباس سلطان