عبد الرضا سالار بهزادى
224
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
ايران - در آغاز دومين مأموريتش در اين كشور مىنويسد : « . . . در اين محل - يعنى در گوادر - در ضمن اخبار واصله شنيده شد كه « شاهداد معروف » كه يك موقع نزديك بود ماژور موير را به قتل برساند و ما مأموريت داشتيم راجع به او اطلاعاتى به دست بياوريم - در همين حوالى در خانهء محقرى سكونت دارد . » 95 اين مطلب مربوط به سال 1310 ه . ق / 1893 ميلادى ، يعنى قريب يك يا دو سال پس از جريانات مشروحه در نامههاى موضوع اسناد ما مىباشد كه مير شهداد با موافقت زين العابدين خان به كمك نوروز خان خارانى موفق به فرار شده بود ؛ و اين امر يعنى فرار مير شهداد با موافقت زين العابدين خان كاملا از نامههاى موضوع سه سند اخير مشهود و معلوم است ؛ و جالب آنكه به نظر مىرسد ناصر الدوله فرمانفرما نيز متوجه اين مسئله شده بود و سعى مىكرد راهى براى سمبل كردن موضوع در مقابل شكايات و نق زدنهاى سفارت انگليس به مقامات دولت در تهران پيش پاى زين العابدين خان بگذارد ؛ و نامههاى موضوع اسناد 16 و 18 دال بر اين معناست . سايكس در فصل بيستم سفرنامهء خود مىنويسد : « نفرات ايل رند گذشته از زحماتى كه براى دولت [ منظور حكومت انگليسى هند است ] به وسايل مختلف فراهم مىكردند ؛ يك بار نيز به عدّهاى از مأمورين تلگراف حمله كردند . . . در سال 1891 سرگرد موير كه در صدد دستگيرى « شاهداد » راهزن معروف اين ناحيه بود ، بىاحتياطى به خرج داده و در نتيجه يك نفر از همراهان غير مسلح وى به دست آن مرد شرير كشته و خود او هم سخت مجروح مىشود . . . » كه اين توصيف سايكس از واقعه ، با آنچه كه از اسناد اين كتاب مستفاد مىشود تباين دارد ؛ چرا كه از اين اسناد على الخصوص سند شمارهء 17 مشخص است كه سرگرد موير ، شهداد را دستگير كرده و در بازداشت خود داشت و نه آنطور كه سايكس مىنويسد « در صدد دستگيرى » او باشد ؛ و شهداد در جريان و يا در پايان جلسهء بازجويى از وى ، موير را زخمى كرده ، فراش او را كشته ؛ و فراش نيز به احتمال زياد بر خلاف نوشتهء سايكس مسلح بوده است ، به اين دليل كه در مقابل دو مهاجم مسلح درصدد دفاع برآمده بود ؛ و گذشته از آن در محيط و در زمانى كه به طور كلى همهء افراد همواره با خود سلاح حمل مىكردهاند ، دليلى ندارد كه محافظ سرگرد انگليسى بدون سلاح باشد و چنين به نظر مىرسد كه سايكس اين مطلب را تنها براى كوچك جلوه دادن شهداد و اقدامش بر عليه افسر انگليسى در نظر خوانندگان سفرنامهاش نوشته است . سايكس در ادامهء مطلب مىنويسد : « . . . مير شاهداد پس از اين واقعه به بلوچستان ايران مىگريزد و بعد در نتيجهء اقدامات جدى اينجانب [ سايكس ] در كرمان ، ناگزير خاك ايران را ترك مىكند و در 1895 به كمبل افسر اعزامى حكومت هندوستان تسليم مىشود » . 96 اين قسمت از اظهارات سايكس مبنى بر فرار شهداد از خاك ايران به علت اقدامات سايكس نيز با شرح وقايع در اين اسناد منطبق نمىباشد و همانطور كه اشاره شد اين اسناد دلالت بر آن دارند كه شهداد با موافقت زين العابدين خان كه بههرحال مايل نبوده است به خاطر خوش آمد سفارت انگليس طوايف بلوچ وابسته به مير شهداد را در منطقهء حكومت خود برنجاند ؛ و با كمك سردار نوروز خان خارانى - كه گرچه خود مأمور دولت انگليس بوده ، امّا بههرحال ملاحظات محلى و احساسات قومى داشته است - از بلوچستان ايران به بلوچستان انگليس و به ميان افراد طايفهء خود - ايل رند - بازگشته است ، تا چهار سال بعد در 1895 خود را به مأمورين انگليسى در بلوچستان انگليس تسليم مىنمايد . سايكس ظاهرا به هنگام نوشتن اين افسانهء كوچك ، به منظور خودستايى و نيز بزرگتر از واقع نشان