عبد الرضا سالار بهزادى

209

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

است . گفته‌ايد قلى محمد [ ؟ ] را حالا اطمينان [ ؟ ] را حالا اطمينان [ ؟ ] مىدهم برود عقب كارش كه اسباب اغتشاش حواس شما نشود كه يك طرف با او جنگ داشته باشيد ، يك طرف با عبد اللّه خان . دور عبد اللّه خان خلوت باشد ، بعد از انجام كار عبد اللّه خان به قلى محمد بپردازيد . اگر اين تصور را كرده‌ايد از روى احتياط و عقل بوده ، ليكن از آن طرف قلى محمد [ ؟ ] كه رفت ديگر كجا او را به دست مىآوريد ؟ آن‌كه با اين تفصيل نمىرود در بم‌پشت بنشيند ، شما كه از كار عبد اللّه خان فارغ شديد برويد به سروقت او . پس قلى محمد از دست شما ضايع شده و مشكل است ديگر او را به چنگ بياوريد . اگر غير از اين است تفصيل را اطلاع بدهيد ، يا آن‌كه ديده‌ايد زور شما به قلى محمد [ ؟ ] نمىرسد ، نمىتوانيد او را دستگير نمائيد ؛ مفت خود دانسته كه او بگذاريد برود عقب كارش و شما همين‌كه او از قلعه بيرون آمد او را تعاقب نكرده‌ايد ، اين دليل بر ضعف و سستى شما مىشود . ديگر من آنجا نبودم كه از ملاحظات شما و وضع جنگ و كار شما مستحضر شوم كه ببينم شما خوب كارى كرده‌ايد او را تعاقب نكرده‌ايد يا بدكارى كرده‌ايد . شما كه سردار قشون هستيد و وضع جنگ را ريختيد [ ؟ ] مصلحت وقت را بهتر مىدانيد ، ليكن بعد از اتمام كار عبد اللّه خان ، ان شاء اللّه بايد قلى محمد را تعاقب نمائيد ، پدر او و بم‌پشتى را بسوزانيد ، تا ببينم چه مىكنيد . حالا بيائيم سركار عبد اللّه خان ، اين مسئله را به شما بنويسم و مىنويسم حالا كه كار عبد اللّه خان به جنگ و دعوا و آدم كشتن كشيده است ، مبادا ، مبادا ، مبادا كار را سست نمائيد كه عبد اللّه خان فرار نمايد . اگر عبد اللّه خان خدا نكرده فرار نمايد ، مشت مبارك شما به كلى باز است ؛ ديگر فرمايشات شما به هيچ وجه دوتا پول مصرف ندارد . حالا كار لله الحمد طورى است اشخاصى كه پهلوى شما هستند و جنگ مىنمايند تماما به خون دلاور خان و اولادش تشنه هستند ، مثل : امير محمود خان ، مير رستم خان ، ميرزا خان ملك جلال الدين 67 . اينها تماما از روى دل‌وجان در گرفتارى و كشتن و بستن عبد اللّه خان و اولاد دلاور خان حاضر هستند ، على الخصوص كه حالا از كس و كار محمود خان و رستم خان و ملك جلال و جالقيها در جنگ كشته شده ؛ نور اللّه خان [ ؟ ] كه از كسان محمود خان و رستم خان است كشته شده‌اند . آنها هم از دل‌وجان سعى نمايند ، ان شاء اللّه عبد اللّه خان را به چنگ آورده ، يا سر او را نزد من بفرستيد ، يا خود او را كه به فضل خداوند ان شاء اللّه او را كه نزد من آوردند ، يا زنده يا مرده ، آن وقت پدرش را خدمت نمايم . به سرتيپ صريح مىنويسم : عبد اللّه خان اگر فرار نمايد ، ديگر با من جواب و سؤال ننمائيد كه از دستم خلاصى ندارى . ان شاء اللّه عبد اللّه خان را به دست من بده ، هرچه مىخواهى از براى خودت و برادرت 68 و از براى هركس كه خدمت كرده به خواه ، ان شاء اللّه انجام پذير است . اگر حكومت خودم را روى خواهش شما گذاشته باشم ، مىگذارم و خواهش شماها را انجام مىدهم به شرط اين كه به فضل خدا ان شاء اللّه يا مرده يا زندهء عبد اللّه كور پدرسوخته زن قحبه را بفرستى نزد اين‌جانب . 69 باز هم مىنويسم مبادا ، مبادا ، مبادا واسطه به ميان بيفتد ، مثلا عبد اللّه خان با قرآن و