عبد الرضا سالار بهزادى

202

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

8 نامه‌اى است درون پاكت كه پاكت و نامه هردو مهر « على اللّه التوكل ا . . . ابو الفتح » را دارند و به احتمال قريب به يقين از ابو الفتح خان ترك سرتيپ قزاق است . عنوان پاكت : « هو 110 به ملاحظهء مقرب الحضرت العليه عاليجاه برادر مكرم مهربان سردار حاجى مولا داد خان مفتوح شود . پنجشنبه 29 شهر ذى قعدة الحرام 1307 » . متن نامه : « مقرب الحضرت الوالا عاليجاه مجدت همراه عمدة الخوانين العظام برادر مهربان سردار حاجى مولا داد خان ، انشاء اللّه هميشه اوقات در كمال استقامت و سلامتى بوده باشيد . اگر حالات مرا بخواهيد لله الحمد سلامتى كه اعظم نعمات الهى است برقرار است . ثانيا مطلب اين است كه عاليجاهان حسين خان ياور پسر قاسم سلطان ، با پسر كوچك عباس خان ، شكر خان آمده بودند در لاله‌زار 35 به حضور مبارك بندگان حضرت اشرف امجد ارفع نواب و الا آقاى فرمانفرماى روحى و روحنا فداه و كارهاى خود را انجام داده و حضرت فرمان فرماى كمال مرحمت و التفات به حق آنها فرمودند و منصب سرهنگى شهدوست خان را مرحمت فرمودند به جهت عاليجاه نواب خان ، و منصب ياورى را مرحمت فرمودند به حسين خان ولد مرحوم قاسم سلطان و از خدمت حضرت اشرف و الا فرمانفرما كه مرخص شدند ، آمدند در منزل اين‌جانب و آنچه را كه از بابت كارهاى شما بود به آنها گفتم و شما خاطر داريد سال اول كه از رودبار روانهء بلوچستان بودم ، اين‌جانب شما را با شهدوست خان و نواب خان قرار داديم و كلام خداوند را زيارت نموديد كه حرف شما حاجى مولا داد خان و آنها يكى باشد و از حرف يكديگر بيرون نباشد . هرگاه شما هم دوستى و برادرى اين‌جانب را طالب هستيد ، البته بايد حالا هم حرف شما و عاليجاه‌هان نواب خان سرهنگ باشد و حسين خان ياور يكى باشد و از گفتهء يكديگر بيرون نباشيد . و شما مبادا خيال بكنيد كه نواب خان سرهنگ و طايفهء او و حسين خان ياور و عاليجاه عباس خان سلطان دوستى با من ندارند . كمال دوستى را دارند و اين حكايتها كه سال گذشته در بلوچستان از براى اين‌جانب فراهم آوردند ، به كلى تقصير با عاليجاهان نواب خان سرهنگ و طايفهء آنها نبوده است ، اسباب را كسان ديگر فراهم‌آوردند و اين كارها شد . الحال حسين خان با پسر عباس خان سلطان از گفتهء نواب خان سرهنگ و گفتهء عباس خان سلطان و طايفهء آنها حرفهاى خود را به اينجانب گفته و قرار داده‌اند ، و اين‌جانب بدين‌واسطه بود كه از براى شما شرحى نوشتم و الّا كاغذ نمىفرستادم ، چون‌كه از آنها خاطر جمعى حاصل كردم شرحى به شما نوشتم و شما هم ملتفت كارهاى خودت باش . زياده سفارشى ندارم . مقرب الحضرت العليه ، محمد هاشم خان سرهنگ شما را دعا مىرساند . مجددا اينكه ، اگر شنيده بوديد كه چند روزى به كرمان ناخوش احوال شدم راست بود ولاكن 36 شرح ناخوشى خود را به تهران نوشتم و از آنجا حكيم خوبى و دواى خوبى فرستادند و خوردم