عبد الرضا سالار بهزادى
161
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
تمامى ايالت كرمان به شمار مىرفتند ، امّا هرگز شنيده نشده است كه وى براى تحصيل ثروت و املاك خود به شيوههاى نامشروع و سوءاستفاده از قدرت خود توسل جسته باشد ؛ هرچند كه از فحواى نوشتهء مرحوم وزيرى چنين استنباط مىگردد كه نويسندهء تاريخ و جغرافياى كرمان را عقيدهاى خلاف اين ادعا بوده است . 322 برعكس ، دوران سىسالهء حكومت ابراهيم خان به عنوان نمونهء حكومت عادلانه و توأم با رأفت در بم و خود او به عنوان ضرب المثل عدل و جود و سخا مشهور شدهاند . در دوران حكومت وى در بم براى اولينبار مقر حاكم از ارگ بم به بيرون منتقل شد و به تابعيت از او بسيارى از افراد و خانوادهها نيز منازل و مساكن خود را به بيرون ارگ منتقل نمودند ، به طورى كه در سالهاى آخر عمر سعد الدوله در آخرين سالهاى قرن سيزدهم هجرى ارگ بم تنها به صورت مقر ساخلوى سربازان درآمده بود . 323 از دوران حكومت سعد الدوله در بم معمرين شهر داستانهايى نقل مىكنند كه نشانگر علاقهء مصرانهء قلبى وى به رفاه و خوشبختى اهالى حوزهء حكومتى وى و سياستهاى وى در امر حكومت و ارزشهائى است كه بدان پاىبند بوده است . صحت و سقم جزئيات اين داستانها نمىتواند اهميت چندانى داشته باشد ، چرا كه صرف رواج اينگونه داستانها ولو با شاخ و برگ و اغراق و يا حتى به دروغ خود مؤيد و مبين حالتى است كه مردم در قهرمان داستان سراغ داشتهاند و انتساب داستان را به وى ممكن مىساخته است . 324 امّا مسئلهء حكومت بلوچستان امرى متفاوت از حكومت بم بود . در حكومت بلوچستان بهجز صفات ذاتى ابراهيم خان كه بالطبيعه در هرمكان و موقعيتى از وى بروز مىيافت ، مسلما حفظ موقعيت و پيشبرد مقاصدش در آن خطّه كه تازه به همت وى به صورت ايالتى تابع و مطيع درآمده بود ، محتاج به اعمال سياستى دقيق و هوشيارانه مىبود . آنچه كه خود وى در مراجعت از سفر بشاگرد در آبادى سنگ سفيد به فيروز ميرزا فرمانفرما گفته بود كه : « . . . به قدر هزار نفر ، سواى نوكر ديوانى بايد از بلوچها به همراه خودم در همه جا داشته باشم » . 325 كوچكترين اغراقى در آن نبوده و خود فيروز ميرزا نيز در همانجا بر صحت اين ادعا شهادت مىدهد . علت اين امر نيز ناشى از سياست كلّى وى در بلوچستان بوده است . آنطور كه شنيدهام هرطايفهاى از قبايل بلوچ كه خود سر تمكين فرومىآورد و يا به ضرب شمشير مجبور به اطاعت مىشد ، سعد الدوله سردار آن طايفه و يا فرزند يا فرزندانى از او با تعدادى سوار جنگجو از سران طايفه را مكلّف به همراهى دائم با خود مىنمود . به اين ترتيب اولا امكان طغيان و ياغىگرى آن طايفه و سردارانش را به مقدار زيادى كاهش مىداد ؛ ثانيا حسن سلوك وى و موفقيتى كه گويا همواره در جلب قلوب و در روابط انسانى داشت ، از اين سرداران همراه دوستانى صميمى و متحد مىساخت كه همواره آمادگى انجام هرخدمتى را براى وى داشتند ؛ ثالثا از اثر روانى موكبى بدين عظمت كه هميشه همراه داشت نيز غافل نبود ، چه در منطقهاى مانند بلوچستان كه حشمت و جاه و جلال هر سردارى متضمن حداقل نيمى از موفقيتش در تحصيل اطاعت طوايف ديگر بود ، با رقيبى مانند خان كلات كه با پول و كمكهاى مادى و نظامى و سياسى