عبد الرضا سالار بهزادى
141
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
تبعيت ساخت . اينك سعد الدوله كه عليرغم ميل و آرزوى خود و عليرغم تعصبات وطن پرستانهاش كه تمامى خطهء بلوچستان تا رود سند را متعلق به ايران مىدانست و آمادگى تصرف تمامى منطقه را به نام دولت ايران در خود مىديد ، بنابر اقتضاى سياست خارجى دولت مركزى مجبور به قبول مرز مشخصى براى قلمرو حكومت خود آن هم با دخالت انگليس شده بود ، به كار امنيت بخشيدن و آرام ساختن نقاط مختلف آنچه كه اينك به « بلوچستان ايران » مشهور شده بود پرداخت و به تدريج تمامى سرداران مناطقى را كه از زمان نادر شاه و بعضى چون حكام بشاگرد ، قرنهاى متمادى خود را مستقل دانسته و قيد تابعيت هيچ دولتى را نپذيرفته بودند به سر نهادن به فرمان خود به عنوان مظهر حاكميت شاه و دولت مركزى ايران واداشت . نكتهاى كه تذكر آن در اينجا بسيار لازم مىنمايد در مورد اشاراتى است كه تعدادى از مورّخين معاصر ايرانى به پيشآهنگى و به تبعيت از شادروان محمود محمود مورخ و محقق وطندوست ايرانى در مورد نتيجهء كار كميسيون مرزى سال 1288 ه . ق . نمودهاند . در مورد شادروان محمود و اثر عظيم و بسيار مهم تحقيقى وى يعنى دورهء هشت جلدى تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس در قرن نوزدهم ميلادى كه به حق به عنوان يكى از مراجع مهم تاريخ جديد و اخير ايران شناخته شده است بايد گفت كه روح عشق به ايران و وطندوستى در سطر سطر اين اثر عظيم به چشم مىخورد ، امّا اين تعصب وطنپرستى و به تبع آن مخالفت و ضديت آن دانشمند گرانقدر با انگلستان و سياستهاى استعمارى انگليس گاهى تا بدان حد پيش رفته است كه اولا در بسيارى موارد چشم مؤلف را به روى بعضى حقايق بسته است ؛ ثانيا در هر عمل و هر كردار و هراتفاقى در سرتاسر دنيا عموما و در آسيا خصوصا و در ايران بالاخص ، مؤلف دست سياست انگليس را در كار مىبيند . البته اين نحوهء تفكر مختص شادروان محمود نبوده و وى را مىتوان تنها از شاگردان ممتاز اين مكتب فكرى شمرد ، نه مبدع و پايهگذار آن . اين روند فكرى سوءظن تا به سرحد يقين به دخالت انگليس در كوچكترين امورى كه در بىاهميتترين نقاط دنيا و بهويژه ايران واقع مىشد از اواخر دوران قاجاريه شروع شده و در سه دههء نخست قرن چهاردهم شمسى به اوج خود رسيده و هنوز نيز پيرامون فراوانى دارد . رمان معروف دائى جان ناپلئون اثر طنزنويس مشهور معاصر آقاى ايرج پزشكزاد و سريال تلويزيونى موفق و معروفى كه براساس آن كتاب تهيه شد نگاهى طنزآلود بدين مكتب فكرىست كه در بسيارى افراد به صورت بيمارى « پارانويا » درآمده ، و كمتر خانوادهء ايرانى از وضيع و شريف مىتوان يافت كه دائى جان ناپلئونى در خود نداشته باشد . ثالثا مخالفت و دشمنى شادروان محمود با انگلستان وى را گاهى بدان واداشته كه از هركس از صالح و طالح كه در طول تاريخ اقدام به مخالفت با انگليس و سياستهاى آن دولت نموده باشد حمايت و پشتيبانى نمايد . روى همين نظر لحن وى نسبت به ناپلئون حتى در آنجا كه صحبت از غدر وى با ايران است ملايم و نسبت به هيتلر و موسولينى كاملا موافق و سرشار از تحسين است . البته اين مورد نيز تنها مختص شادروان محمود نيست و اصولا هيتلر و نازيسم توانست در سالهاى قدرت و تبليغات گستردهء