عبد الرضا سالار بهزادى

138

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

در نوشته‌هاى مورخين ايرانى به همان دلايلى كه در ابتداى مبحث اشاره شد فتح كوهك و فتح چابهار و برخى خدمات ديگر در بلوچستان را به حاكم وقت كرمان مرتضى قلى خان وكيل الملك دوّم نسبت داده‌اند . اين رويه در طول تاريخ قاجاريه امرى رايج و عادى بشمار مىرفت كه خدمات درخشان افراد به نام ديگرى كه از مقام برتر و نفوذ بيشترى برخوردار بود جلوه داده شده و ثبت مىگرديد . شايد اين رويه مختص ما ايرانيها نبوده است و به‌هرحال مطمئنا مختص دوران ناصرى و زمان وكيل الملك و سعد الدوله نبود . حدود سى و پنج سال پس از فتح چابهار ، در روزنامهء صور اسرافيل مورخ پنجشنبه 21 جمادى الاخر 1325 ه . ق . به مطلبى برمىخوريم كه مصداقى بر اين رويهء كهنه و شكايتى و اعتراضى بر عليه آنست . مطلب مورد نظر تحت عنوان « تشكر » در آن شمارهء صور اسرافيل درج شده و دربارهء شكست سختى است كه ايلخانى ايل كلهر داود خان سهام الممالك به شاهزاده سالار الدوله كه در آن ايام به هواى درهم شكستن و اضمحلال رژيم نوپاى مشروطه و اعادهء سلطنت استبدادى در غرب مملكت تاخت‌وتاز مىكرد وارد آورده بود و اين پيروزى در مركز به نام ديگرى كه از نفوذ بيشترى در پايتخت برخوردار بود جلوه داده شده بود . در اين مقاله آمده است ، « . . . در هرموقع كه اين طوايف غيور به واسطهء شجاعت فطرى و حب وطن ذاتى ، خدمتى نمايان به ملّت كردند ، يا منشأ اثرى بزرگ در وطن شدند ، يك نفر مأمور دولت تمام خدمات آنها را به جمع خود آورده و زحمات ايشان را به اسم خويش جلوه داد ، صاحب‌منصب و مواجب و نشان و امتياز شد . . . ابدا اسمى از فاتح و غالب حقيقى در ميان نيست . . . » 251 امّا همان‌گونه كه قبلا اشاره شد دخالت مأمورين دول خارجى در امور ايران با هزاران هزار بليه و مصيبتى كه دامنگير اين ملّت نمود ، حداقل اين فايدهء جنبى را داشت كه در روشن كردن تاريخ اين مملكت چه از نظر روشن ساختن تاريخ باستانى ما و حل معضلات مربوط به آن ، چون خواندن خطوط باستانى كتيبه‌ها ، و چه از نظر نگارش تاريخ معاصر همان مأموران ، بىآنكه اغراض و كينه‌ها و چاپلوسيها و تملقهاى مورخين ايرانى را داشته باشند 252 و نيز از نظر آشنا ساختن اهل قلم و مورخين ايرانى به روشهاى جديد تدوين تاريخى ، خدمتى به اين مردم و به فرهنگ اين ملت انجام داده است . در اين مورد اخير بعضى از مورخين ايران تا بدانجا رفتند كه حتى تاريخ معاصر مملكت خودشان را نيز عليرغم اين امر كه بعضى از اين مورخين خود از دست‌اندركاران و دولتمردان مملكت بودند ، بىهيچ تحقيق و تتبعى از نوشته‌هاى مورخين خارجى و غالبا انگليسى رونويس كردند ؛ و در اين « رونويسى » از تواريخ خارجى نيز حتى زحمت مختصرى جهت شناسائى ايرانيانى كه از آنها نام برده شده و خدمات آنها و حتى زمان حيات و خدمتشان را به خود هموار ننمودند . 253 بدين‌گونه است كه حتى تاريخ زمان قاجاريه در مملكت ما كه مىتوان آن را تاريخ معاصر به شمار آورد ، اولا به علت دخالت اغراض شخصى مورخين هرزمان نسبت به شخصيتهاى زمان خود در نگاشتن تاريخ و ثانيا به علت عدم آمادگى مورخين ما براى انجام تحقيق و تتبع و ثالثا در صورت آمادگى مورخ براى