عبد الرضا سالار بهزادى
137
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
اشغال كوهك اشاره نكرده و لاينحل ماندن مسئلهء كوهك را - البته لاينحل از نظر دولت انگليس ، چه مسئله براى ايران حل شده بود - در قرارداد مرزى به عنوان محبتى از جانب انگليس نسبت به شاه ايران وانمود مىكند ! وى مىنويسد : « . . . بار ديگر جنرال گلد اسميد با وزير امور خارجهء ايران ملاقات نمود در اين مجلس مذاكرات زياد شد باز موضوع كوهك حل نگرديد و كميسر انگليس هيچ مساعدتى نمىتوانست بكند ، جز اينكه پيشنهاد [ كند ] موضوع كوهك مسكوت بماند و قرار آن بعد داده شود . . . » 249 پس از كوهك ، ابراهيم خان كه چشمش از حيله و تزوير انگليس - كه در قالب ديپلماسى صورتى رسمى و مشروع به خود مىگرفت - براى دستيابى به مطامع دامنهدارش در آن منطقه ترسيده بود ، بىدرنگ دستبهكار فيصلهء مسئلهء ديگرى كه مطمئنا هدف بعدى بريتانيا در آن منطقه را تشكيل مىداد ، يعنى چابهار شد . چابهار سالهاى سال بود كه از سوى دولت ايران به امام مسقط اجاره داده شده بود . سابقهء طولانى اين امر به علاوه تشويق و حمايت امپراتورى بريتانيا به اعراب مسقط احساس مالكيتى در مورد چابهار بخشيده بود . از نظر امپراتورى بريتانيا و نقشههايش در مورد مناطق جنوبى بلوچستان و سواحل مكران كه اينك به صورت يكى از حساسترين حلقههاى زنجير دفاعى هندوستان درآمده بود ، چابهار هم از نظر استراتژيك و هم از نظر بازرگانى بسيار مهمّتر از آن بود كه به دست نامطمئن - نامطمئن از نظر تضمين دفاع از هند - دولت ايران بيفتد ، امّا ابراهيم خان مسابقهاى را در جهت حدس مقاصد انگليسيها و پيشدستى بر آنها در منطقه آغاز كرده بود و به فراست دريافته بود كه اگر امر را به گردش زمان و « مذاكرات ديپلماتيك » واگذارد ، چابهار از دست دولت ايران خارج خواهد شد . پس اقدام بعدى وى تصرف چابهار و بيرون راندن اعراب مستأجرى بود كه اينك خود را مالك مىپنداشتند . براى دوّمين بار ابراهيم خان انگليس را در برابر عمل انجام شده قرار داد . درجهء ناراحتى و عصبانيت انگليسيها از اين اقدام ابراهيم خان در نوشتهء گلد اسميد كه بار نخست ضرب شست بىاعتنايى سردار ايرانى را نسبت به منافع بزرگترين قدرت زمان در كوهك چشيده بود ، از لحن دلسوزىاش براى اعراب مسقطى چابهار كاملا مشهود است . وى مىنويسد : « چاهبهار يك بندرى است كه در طرف غربى گواتر و گوادر واقع شده است . در موقعى كه كميسر سرحدى در اين نقاط بود ، اين بندر تقريبا يكصد سالى بود كه در دست اعراب افتاده بود . چون در اين موقع كميسر انگليس [ يعنى گلد اسميد ] دستور براى مداخله نداشت در تعيين حدود سرحدى نيز در آن باب اقدامى ننمود ، امّا دولت ايران از موقع استفاده نموده آنجا را متصرف شد و از طرف خود حاكم معين نمود و اعراب را بيرون كرد ، ولى ما انگليسيها اين اقدام ظالمانهء دولت ايران را تصديق نمىكنيم ، چونكه مطابق با عدل و انصاف نيست [ ! ] ولى قطع نظر از عدل و انصاف ، صلاح دولت ايران نبود يك چنين جمعيت جدى را از آنجا بيرون كنند . دولت ايران ممكن بود از وجود آنها استفادههاى مادى بكند و اجازه دهد آنها در همانجا متوقف شده به تجارت مشغول باشند » . 250