عبد الرضا سالار بهزادى
136
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
مخصوصا با الحاق كوهك به ايران مخالفت نمود . در 22 ماه اوت وزير خارجهء ايران رضايت دولت متبوع خود را از رأى حكميت به وزيرمختار انگليس ابلاغ نمود . 246 علت درخواستهاى مكرر ناصر الدين شاه براى تسليم كوهك به ايران و نيز مخالفت سرسختانهء انگليسيها با اين امر اهميت استراتژيك كوهك بود . قلعهء كوهك تنها قلعهء نظامى محكم و مهمّ آن نواحى به شمار مىرفت و به قول ژنرال سايكس : « . . . كوهك دژ بزرگ و ناحيهء مستقلى به شمار مىرفت و علاوه بر اين از آنجا تا نزديكى سيستان صاحب و سرپرست معينى نداشت . . . » 247 به عبارت ديگر تصرف كوهك امكان كنترل و ادارهء بخش بزرگى از بلوچستان ، تا سرحد سيستان را به هركس كه آن را در اختيار خود داشت مىداد . به همين ملاحظه انگليس در تصرف آن توسط خان كلات كه تحت الحمايهء دولت انگليس بود پافشارى مىنمود و خواهشها و درخواستهاى مكرر ناصر الدين شاه از حكم انگليسى در واگذارى آن منطقه به ايران راه به جايى نبرد . امّا آنچه كه در بلوچستان اتفاق افتاد . ابراهيم خان عصبانى و ناراحت از اصل تشكيل كميسيون و تعيين رسمى سرحدات و با عصبانيتى مضاعف از نوع « حكميت » هيأت انگليسى كه در پس پوشش دفاع از حقوق حقهء خان كلات تنها در فكر تأمين منافع و مطامع انگليس و حكومت كمپانى در هند بود ، به محض مراجعت هيأتهاى طرفين از بلوچستان ، بدون داشتن دستورى از مقامى ما فوق فورا به اشغال و تصرف كوهك كه در اختيار داشتن آن را براى دولت ايران و براى قلمرو حكومت خود ضرورى مىدانست پرداخت و تنها پس از اتمام كار مراتب را به حكومت كرمان و به تهران گزارش داد . مرتضى قلى خان وكيل الملك دوّم حاكم كرمان كه درين باره دستورى از تهران نداشت ، نمىدانست چه عكسالعملى بايد در قبال عمل خودسرانهء حاكم بلوچستان كه مىتوانست به بحرانى در روابط ايران و انگليس منجر شود نشان دهد ؛ لذا تنها در انتظار عكسالعمل تهران باقى ماند . مىتوان عكسالعمل شاه را به هنگام دريافت اين خبر به خوبى حدس زد و مجسم نمود . شاه كه با تمام جلال و جبروتش چندين بار از ژنرال تلگرافخانهء انگليس در اينباره خواهش كرده و هربار با رد شدن خواهشش ، علاوه بر تحمل تكبر انگليسى ، جبروت شرقيش را نيز در نزد خان كلات شكسته ديده بود ، اينك همهء اينها را با ضرب شمشير يك سردار گمنام ايرانى در دوردستترين نقطه اين آب و خاك جبران شده يافت . از شرحى كه گلد اسميد از ملاقات روز بيستم ماه اوت 1871 خود با شاه و رفتار شاه در آن ملاقات مىنويسد مىتوان حدس زد كه در آنروز شاه از اشغال كوهك مطلع بوده ، امّا ژنرال انگليسى هنوز در اينباره خبرى نداشته است : « . . . در اين ملاقات نيز شاه اصرار كرد كه آن اصلاحات در قسمتهاى سرحدى رعايت شود . در اينجا نيز ژنرال عدم توانايى خود را در انجام اين خواهش اظهار نمود ، با اينكه نظر ژنرال مخالف بود ، امّا رفتار شاه خيلى آرام و ملايم بود » . 248 اينك اين شاه ايران بود كه با آگاهى از فتح كوهك بر تكبر اكنون بىپايهء ژنرال تلگرافچى انگليسى لبخند استهزاء مىزد . جالب است كه گلد اسميد در شرح اين ماجرا به هيچ عنوان به