عبد الرضا سالار بهزادى

125

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

هندوستان است و موقعيت آن داراى اينهمه اهميت است و اداره كردن امور آن نيز به مأمورين سياسى سرحدى سند سپرده شده ، درصورتىكه مىبايست به مقامات عالى و صلاحيت‌دار سپرده شود و تا حال به اين فكر نيفتاده‌اند . . . در هرحال در سال 1870 [ 1286 ه . ق . ] مأمور سياسى دولت انگليس اطلاع مىدهد در اين تاريخ امنيت در بلوچستان برقرار است و هيچ وقت اين مملكت به اين اندازه‌ها امن نبوده است . بنابراين لازم بود ترتيبهاى تازه اتخاذ شود كه سرحدات غربى اين مملكت از تجاوزات مصون بماند ، و از دولت ايران كه قريب بيست سال بود به سرحدات كلات تجاوز مىكرد [ يعنى از اواخر دههء 1260 و اوائل دههء 1270 هجرى ] جلوگيرى شود و در بين يك حد و حدودى معيّن گردد . . . » 225 چنان كه ملاحظه شد گلد اسميد در اين نوشته اصول مقاصد و هدفهاى دولت انگليس در بلوچستان و تاريخچهء پيشرفت اين اهداف را تا حدودى به روشنى بيان كرده است . نقل قول ديگرى از همين شخص كه از مأمورين مجرب و برجستهء انگلستان در اين نواحى بوده است ، و نيز نقل قولى از رالينسون معروف ، اصول سياست انگلستان را در افغانستان و بلوچستان روشن‌تر مىسازد . گلد اسميد در ابتداى همين مقدمه مورد اشاره بر كتاب ماژور لووت مىنويسد : « . . . در سنوات اخير يك انقلابات سياسى در ممالك غربى هندوستان روى داده كه توجه حكومت هندوستان نسبت به آنها جلب گرديده است ، و همچنين تجاوزاتى كه از خارج به اين قسمتها شده و مىشود اين توجه و نگرانى را طبعا زيادتر كرده است ، 226 به اعتماد و اطمينانى كه نسبت به اين قسمت از سرحدات هندوستان وجود داشت تزلزل وارد آورده است ، لهذا بر عهدهء اولياى امور هندوستان است كه اين سرحدات را از تجاوز بيگانگان مصون داشته باشند ، اين موضوع داراى نهايت درجه اهميت است . . . از آنجائى كه هرگز چنين قصد و نيّتى در نظر نيست كه توسعهء ارضى به عمل آيد ، چون كه اولياى حكومت هندوستان به واسطهء زيادى و وسعت خاك هندوستان از اين نظرها مستغنى هستند و از اداره كردن قارهء پهناور هندوستان در زحمت مىباشند . . . موضوع مهمّ حل اين قضيه در اين است چگونه و چطور ممكن است وسائلى ايجاد نمود كه سكنهء سرحدى اين نواحى را بدون استعمال اسلحه و قواى نظامى مطيع خودمان قرار بدهيم و طورى بشود كه در عين حال دوست و متحد ما باشند . . . » 227 سر هنرى رالينسون نيز با اندكى صراحت بيشتر مىنويسد : « . . . ما هرات را براى حفظ هندوستان لازم داريم ، چون هرات دروازهء هندوستان است . . . دولت ايران نمىتواند اين احتياج ما را درك كند ؛ در اين صورت تقصير ما چيست ؟ دولت ايران از ما سئوال مىكند : « به چه دليل و حق ما از بلوچهاى وحشى حمايت مىكنيم ؟ اينها قوم وحشى هستند ، دولت انگليس با اين اقوام داخل در قرارداد مىشود ، با اينها دوستى مىكند ، ولى حاضر نيست با يك دولتى مانند دولت ايران دوستى كند ، درصورتىكه دولت ايران از روى ميل و صميميت حاضر است با دولت انگليس كنار بيايد ؛ و دولت انگليس حاضر نيست خواهش دولت ايران را قبول كند ، ولى با اصرار زياد خان كلات را انتخاب مىكند و با او قرارداد مىبندد ؛ آيا دولت ايران نمىتواند