عبد الرضا سالار بهزادى

98

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

از حدود سال 1260 در خراسان سر از فرمان حكومت مركزى پيچيده بود فرستاد . سالار پس از رسيدن برادر و دريافت دستور العمل‌هاى پدر بر تجرى خود افزوده و سعى اميركبير را در گذرانيدن كار به نصيحت و ملايمت حمل بر عجز دولت جديد نمود و در ادعاى خودمختارى راسخ‌تر شد . در اين ميان چندبار سفارت انگليس و يك بار سفارتين روس و انگليس به اتفاق پيشنهاد ميانجىگرى و وساطت بين دولت و سالار را نمودند ، امّا هربار امير در جواب اظهار داشت كه اين مسئله امرى داخلى است و نمىتواند در حل آن اجازهء دخالت به دول خارجى را بدهد . شيل وزيرمختار وقت انگليس در تهران در گزارش خود به لرد پالمر ستون مىنويسد : « اين سخن خود امير است كه برقرار نمودن آرامش حتى به قيمت جان بيست هزار تن از اهالى مشهد مرجح است بر تن در دادن به دخالت اروپائيان » . 151 سرانجام سلطان مراد ميرزا عموى شاه مأمور فيصله دادن به اين جريان با نيروى نظامى مىشود . عمليات نظامى كه امير خود از تهران بر آن نظارت عاليه داشت ، صبح روز شنبه هشتم جمادى الاولى 1266 با تصرف ارگ مشهد توسط قواى دولتى به نتيجه رسيد . سالار كه در حرم مطهر حضرت رضا ( ع ) بست نشسته بود ، توسط سلطان مراد ميرزا از بست بيرون آورده شد و عليرغم تشبئات و وساطت سفارت انگليس همراه با پسرش امير اصلان خان ، شب دوشنبه شانزدهم جمادى الاخر همان سال در مشهد به دار آويخته شد . جمعى از همدستان سالار براى محاكمه به تهران فرستاده شدند و سفارت انگليس براى نجات جان آنها نيز تلاش زيادى نمود كه البته با جواب رد امير روبرو گرديد . پس از محاكمهء آن جمع ميرزا محمد بيگلربيگى خراسان اعدام شد ، امّا يزدانبخش خان پسر ديگر سالار و محمد على خان برادر سالار بخشوده شدند . در مورد مصادرهء اموال و املاك خانوادهء آصف الدوله نيز مساعى مجدّانهء سفارت انگليس به جايى نرسيد . سلطان مراد ميرزا به پاس اين خدمت لقب حسام السلطنه يافت و به حكومت خراسان منصوب شد . 152 « شاه ميرى » و به تخت نشستن شاه جديد و جوان در بلوچستان نيز فرصتى براى محمد على خان ناروئى و ساير خوانين بلوچ كه سفاكيهاى حبيب اللّه خان امير توپخانه تخم كينه را در عمق دل آنها كاشته بود و در ضمن هنوز خود را مستقل مىپنداشتند پديد آورد . هرچند كه مدركى در اين مورد به نظر نگارنده نرسيده است ، امّا با توجه به جهت كلّى سياست انگليس و حكومت كمپانى در هندوستان در آن منطقه و در آن هنگام ، بسيار محتمل است كه ايادى خارجى نيز در آن موقعيت خوانين بلوچستان را به سرپيچى از اطاعت دولت ايران تشويق نموده باشند . امّا ميرزا تقى خان توانست با سياست مدبرانهء خود محمد على خان و ساير خوانين بلوچستان و سيستان را به اطاعت از دولت ايران وادارد . محمد رضا خان نخعى حاكم سيستان ادعايى نداشت و به محض دريافت فرمان حكومت سيستان به نام خود از در بندگى و اطاعت پيش آمد . دوست محمد خان بلوچ نيز در جمادى الاول 1265 ه . ق . عريضه‌اى مبنى بر « مراسم ارادت و چاكرى . . . و صداقت نيّت و جان‌نثارى » به تهران فرستاد ، 153 امّا محمد على خان قلعهء بمپور را دوباره گرفته و سر به طغيان برداشته بود . در آخرين سال حيات و سلطنت