عبد الرضا سالار بهزادى

92

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

شرحى كه خود آقا خان در عبرت‌افزا نقل مىكند ، وى را نامزد تسخير هرات و حكومت آنجا مىنمايند . 129 قيام افغانها در كابل انگليسيهاى ساكن قندهار را نيز از بيم ابتلاء به همان سرنوشت هم‌وطنانشان در كابل وامىدارد كه پس از آتش زدن قورخانهء خود به هند بازگردند و آقا خان را نيز براى ارجاع خدمات بيشتر در آتيه به همراه خود مىبرند . 130 بعد از رفتن به هند مأموريت جديدى به آقا خان محول مىشود و اين‌بار مأمور مىگردد كه در گرفتن كراچى ( مركز سند ) از دست مير نصير خان به ژنرال اوترام كمك كند . آقا خان ابتدا به مير نصير خان و على مراد خان خيرپورى كه به نصير خان پيوسته بود « از راه خيرخواهى » نصيحت مىكند كه كراچى را به اوترام واگذارند و بسيار بيش از آنچه مداخل ساليانهء كراچى است از انگليس پاداش بگيرند . چون اين « خيرخواهى » وى قبول نمىشود به نصير خان پيشنهاد مىكند كه وى - آقا خان - و افرادش نيز در كنار افراد مير نصير خان به جنگ بپردازند ؛ ميرنصير خان كه دست وى را خوانده بود با احترام اين پيشنهاد كمك را رد مىكند . پس آقا خان نقشهء ميرنصير خان را براى شبيخون زدن به اردوگاه انگليسيها در محل چهاونى به انگليسيها خبر مىدهد . خود آقا خان مىگويد « . . . محض رضاى الهى شبانه فرستادم و [ اوترام ] را اطلاع دادم دشت چهاونى را تخليه نموده ، به جهازات سوار شدند [ يعنى انگليسيها ] و سلامت ماندند . . . » 131 امّا انگليس هنوز اميد خود را به حل مسئلهء بلوچستان توسط آقا خان از دست نداده بود . در 1260 آقا خان برادر خود سردار محمدباقر خان را با اعتبار مالى وسيعى مأمور تسخير بلوچستان و قلعهء بمفهل ( بمپور ) نمود . خود آقا خان در اين‌باره مىگويد : « جهت خوانين خدمتگزار خلعت و انعام و مواجب مقرر كردم و به قدر لازم وقت با استعداد برادر معزى اليه افزودم و حكم كردم كه اگر ده لك هم خرج بشود مضايقه نكنند و حتما بمفهل را تسخير بنمايند . » آقا خان برادر ديگر خود سردار ابو الحسن خان را نيز به كمك محمدباقر خان فرستاد ، 132 امّا برادران آقا خان نيز پس از مدتى جنگ‌وگريز در نواحى بلوچستان و گرمسيرات كرمان در 1262 از سپاه فضلعلى خان بيگلربيگى كه توسط محمدعلى خان ناروئى بلوچ - متحد سابق آقا خان - و افرادش تقويت مىشدند شكست خورده ، سردار ابو الحسن خان اسير شده به تهران اعزام شد و تا زمان مرگ در تهران تحت نظر بود . دولت ايران طبق مادهء دهم عهدنامهء 1814 ( عهدنامهء مفصل ايران و انگليس ) كه طرفين را متعهد مىساخت ياغيان هر طرف از طرفين معاهده كه به كشور ديگر پناهنده شوند مسترد دارند ، آقا خان را از دولت انگليس طلب مىكرد ، امّا دولت انگليس به بهانهء اينكه « مشار اليه خدمت به دولت انگليس كرده است » از انجام اين امر استنكاف ورزيد . سرانجام ايران قبول كرد كه استثنائا در اين يك مورد خواهش دوستانهء دولت انگليس را بپذيرد و دولت انگليس قول داد كه او را از بمبئى به كلكته منتقل سازد تا با دور شدن از مرزهاى ايران امكان فساد را نداشته باشد . امّا دولت انگليس از انجام همين تعهد خود نيز مدتها شانه خالى مىكرد . سرانجام پس از شكست ماجرايى كه برادرانش به دستور آقا خان در بلوچستان آفريدند و بعد از آنكه نامه‌هايى كه خود آقا خان به