أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
73
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
چه ، من خود سخنى راست به نام خدا آغاز كردم . و بر سر آب رفتم و سخنى دروغ به نام شيطان آغازيدم و در ژرفاى تاريكيها فرو افتادم . بدين گونه ، توبهء خود را از آن يك دروغ ، چنين در نظر گرفتم كه اين پند را در اين صخره به يادگار گذارم . بدان اميد كه پند نيوشى از آن پند گيرد . بدينسان اين پند گويا را از اين سنگ خاموش فرا گيريد . » من و عبد الله بن محمد بن زنجوية بن مهران كه خود از تخمهء دهقانان « 1 » همدان و دارندگان ساروق و دژ آن بود ، [ در پاى صخره ] ايستاده بوديم ، من سر گذشت اسكندر را براى او گفتم و او اين اشعار را از خود برايم خواند : تو را قهوه نوشيدن و با حور پيكران به سر آوردن بس است ، كه تو در اين پيرانه سر عذرى نخواهى داشت . پيرى ، پيشاهنگ مرگ است . بدين گونه آيا تو خويشتن از لهو و لعب باز مىدارى ؟ اى خردمند ، چه بسيار پند كه تو را هست ، ليكن اگر بيم دادگان را بيم دادن سودمند افتد . [ از اين بسيار يكى ] كتيبهء دامنهء اروند است ، در دل صخرهاى از روزگاران شاپور . راستى ، ميزان خداى بخشنده است ، آن خداى كه پس از هر سختى ، آسانى آورد . دروغ پيمانهء ابليس نفرينى است ، همانكه ما را از جايگاه حوريان بدر كرد . اى راستگو ، همانا دهان تو ، به بركت راستى از فروغ پر است . و اى دروغگو ( اى شهادت دهندهء به دروغ ) ، همانان تو در ژرفناى گرداب تاريكى فرو افتادهاى ، همانا من سخنى به نام خدا آغاز كردم ، تا بر سر آبهاى ساحل طوفانى گام نهم .
--> ( 1 ) - در استعمال آن روزگاران به معناى زمينداران متمكن .