أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

70

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

سپر گونه . و چون بارانهاى پياپى بهار بارند و گلهاى بهارى با بويهاى خوش خود شكفته شوند ، شير را بنگرى كه از سر خوشى نسيم بهاران ، لبخند زند و اروند را - چون كسى كه در آغوش گيرد - تهنيت گويد . اگر او را فهم بودى ، از احوال آنان كه دستخوش فناى روزگاران گشته‌اند ، و از هر واقعهء مهمى خبر دادى . و همى گفتى : يقينا مرد را پرهيزگارى نگاه دارد و نجات هر كس در پيمودن راه روشن است . روزگاران به همين‌سان بگذرد و شير را خواست شكارى و از جاى جنبيدنى نيست ، به كردار اسب نيكوى باليدهء خسروى : شبديز كه در طاق ايستاده است و خسرو پرويز با زيبايى و شكوهمندى نمايان خود بر فراز آن جاى دارد . چنان نيست كه خسرو ، با كردار غرور آميز خود ، در روز جنگ بر آن نشسته باشد و نه آن كه اينك اسب او در درياى لشكرى شناور باشد . پرويز ديگر از فراز شبديز نخيزد ، چنان كه شير نيز سر برخاستن از همدانش نيست . همچنان در تدمر ، دو صورت است كه هماغوش شده‌اند و در زيبايى و جمال ، چونان دختران ضارح‌اند « 1 » . از اين درنگ دراز خسته نشوند و چه بس دير كه بر دگرگونيهاى خستگى آور روزگار ، شكيبايى كرده‌اند . در سرزمين عاد نيز اسب سوارى است كه مردمان را با آبى كه از چشمهء چشمش ريزد ، سيراب كند ، آبى چونان فرات روان در رود بسترها .

--> ( 1 ) - يا : چونان ماه فروزان . به روايت قزوينى ، رك : آثار البلاد ، ص 488