أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

62

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

يكى از دمشقيان كه سير آفاق كرده بود و گرد شهرها گشته ، مرا گفت : به غوطهء دمشق و اسكندريهء مصر و صنعاء يمن شده‌ام . خورنق كوفه و سواحل دجله و فرات و بغداد عراق و شبديز كرمانشاهان و زرن رود اصفهان و جندىشاپور اهواز و شعب بوان شيراز و سر و سربان رى و مستشرف با كرخى و شاپور فارس را ديده‌ام ، نيز راغ‌هاى همدان و سغد سمرقند و بلخ خراسان و دو رودخانهء رزيق و ماجان مرو را ديدار كرده‌ام ، ليك هيچ آباديى نديدم كه هوايش خوشتر و آبش گواراتر و نعمتش فزونتر از رود راور باشد . تو چه گمان دارى دربارهء آباديى كه گياه خشكش ريحان و زعفران بود و آشاميدنيش انگبين و روغن و ميوه‌اش انگور و انار . شاعر گويد : شهرى است كه خاكش پر از بوتهء زعفران بود و آشاميدنيش انگبينى بود آميخته با آب قلهء كوهساران . چون سخن ابن ابى سرح بدين جاى رسيد ، نماز فراز آمد و همه برخاستند . و ابن ابى سرح اين بيت مىخواند : ان عادت العقرب عدنا لها * و كانت النعل لها حاضرة اگر كژدم باز گردد ما نيز باز گرديم و پاشنهء كفش را براى نواختن او آماده داريم . نيز يكى از شاعران گويد : خورشيد كه به برج قوس رسد ، تيره‌گون گردد و اروند چونان پرده‌يى بر روى همدان سنگينى كند . بادهاى زمهريرى بوزد و با سوز خود هر جنبنده و جاندارى را بسوزاند . ديگر در آنجا هيچ نفسرده‌اى ننگرى ، حتى نفت و نفت انداز و كتران ( قطران ) هم بفسرند . مردمان را بنگرى كه ميان بازار و خانه بيفسرده‌اند و از آمد و شد و جنبش باز مانده‌اند . راهها و خانه‌هاشان پوشيده شده است و اين پوشيدگى رو به افزايش