أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

59

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

هم ابو دلف گويد : آيا مرا ننگرى كه در هنگام دگرگونى احوال ، تابستان در عراق زيم و زمستان در جبال ؟ [ بدين سان هم ] سموم تابستان است و هم سرماى زمستان ، آرامش باد تو را در آن حال [ خوب ] كه حالى [ بد ] را از تو باز گيرد . پس بر پيشامد حوادث بشكيب كه حوادث جز تغيير يافتن و از ميان رفتن كار نمىدانند . اكنون چون آنچه را گفتيم درست شنودى و هر چه نقل كرديم تو را روشن گشت ، سپس سنجيدى و انديشيدى ، خواهى دانست كه زندگى زندگى ماست و نعمت نعمت ما . زيرا كه سرما به از گرماست . چون تو آن هنگام كه اين سرما را با آن همه رنجى قياس كنى كه مردم عمان و بصره و سيراف و عراق از آزار سموم كشنده كشند و آن همه آزارى كه از هواى تيرهء سنگين و آب داغ تلخ و مگس و گشتك و گوزد و مار و كژدم و ملخ و مورچه و پشه و كيك و مگس بيابانى * 99 و گزندگان كشنده و حشرات بينند ، [ بينى كه درست گفتار ماست * 100 . ] و خود ، شاهان جبل ، جز در زمستان ، زندگانى را زندگانى و نعمت را نعمت نشمارند . زيرا كه اين هنگام است كه پر بهاترين فرشها را بگسترانند و زيباترين و گرمترين جامه‌ها را در پوشند ، يعنى جامه‌هايى از پوست روباه ، سپيد و سياه و فنك * 101 و سمور * 102 و قاقم * 103 و حواصل * 104 و وشق * 105 و دلق ( دله ) * 106 و فرشهاى خز * 107 و ارمنى * 108 و ديبا و مرغزى * 109 و جز اينها از ديگر انواع خز و جامه . و هم آنان راست تارمه‌ها * 110 و گرز * 111 و خيمه‌هاى بزرگ و ايوانها * 112 و پرده‌ها و سراپرده‌ها و قبه‌هاى تركى « 1 » و جامه‌هاى عدن و نيشابور و مرو و اصفهان . و خود در زمستان ما را پيدايى نعمت بيشتر است و نيكى و بركت فراوانتر و اگر زمستان و برف و سرما و باد و باران آن نبود ،

--> ( 1 ) - آلاچق ، الاجو ، خرگاه .