أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

57

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

سو كشيده شوند . و گويى آنان ، حالى كه با آن جامه‌ها از آتشبازى باز گردند ، جامه‌هااى ، در اثر پارگى و سوختگى ، از غربال سوراخ سوراخ‌تر به تن دارند . پس از اين نيز ( كه موسم باران است ) چه انديشى ، دربارهء گل آلود شدن آنان ، بر اثر گلابه‌اى كه همه راهها را بپوشاند . دو ماه در ميزان « 1 » نيز ، به هنگام راه رفتن ، از بيم لغزيدن ، جان آن مردم به لب آيد . و اين قصيده دراز است . . . . چون عبد القاهر بدين جاى رسيد [ و در نكوهش همدان چنين به پا خاست و چنان سخنان آراست ] ابن ابى سرح ، روى به دو كرد و گفت : سخن بسيار گفتى و بس نكوهيدى . سخت عيب جستى . و دراز خطبه‌اى خواندى . اگر اين بد گفتارى ، كه تو بدان جايش كشاندى ، و اين هذيان بسيار كه تو گفتى نمىبود ، از پاسخ گفتنت بر كنار مىمانديم و به جاى گفتگوى با تو به ديگر چيزها سر گرم مىشديم . اى ابا على - خداى گراميت بداراد - هر چه در ما و هوا و زمين و شهر و ناحيهء ما باشد شدنى است ، ليكن هيچ گاه ما را جفاجويى نبطيان و سبكسرى عراقيان و اخلاق خوزيان و بىوفايى كوفيان و تنگ نظرى بصريان و بخل اهوازيان و بد رفتارى بغداديان و جفاجويى مردم جزيره و درشت طبعى و نادانى شاميان نيست . مردم جبل ، از گرماى سخت و وباى بصره و كيك و مگس فراوان بغداد و رطوبت بطايح « 2 » و اختلاف هواى مصر و افعى آن و كژدم اهواز « 3 »

--> ( 1 ) - برج اول پاييز ، و ظاهرا مقصود مطلق پاييز است ، و بلكه مطلق موسم سرما . ( 2 ) - بطايح بصره . رك : حدود ص 47 - 48 . ( 3 ) - عبارت متن ( ص 233 ) : جرارات . جراره به معناى كژدم ماده است ، ( دمكشان ) عقرب مطلق كژدم است . و عقربان ( با ضم عين و راء ) كژدم نر ، مقدمة الادب .