أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

54

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

اينجا شهرهايى است كه مرا همسان نيست و زبانشان جز زبان من است . در اينجا نساء را زنان گويند ، و چه نزديك است زنان بازوان . نيز يكى از اعراب ، در زمستان وارد سرزمين جبل شد ، و در آنجا ، از بينى او پيوسته آب سرازير بود . او مشت خود بر آورد و بر آن كوفت . آنگاه گفت : نه ، به خداوند بزرگ سوگند ، من عضو گنديده‌تر از تو نديدم ، چون همه چيز ببندد تو باز شوى و چون همه چيز باز شود تو ببندى . تو جز مخالفت كارى نمىدانى . نيز شاعر شما ، احمد بن بشار ، در نكوهش همدان و سرماى سختش و درشتخويى مردمانش و نيازى كه به هزينه‌هاى خسته كننده و سنگين دارند گويد : هنگام رفتن از همدان هم اكنون است ، پس به راه افت و اگر شده با كاروانهاى پراكنده و نابسامان از اينجا بكوچ . چه بد است كه جوان ، عراق را با سرزمينهاى جبال عوض كند ، با آنكه در روزى نبسته‌اند . پادشاهان بزرگ ، در اين سرزمين نابود شده‌اند و آنان كه مىبوده‌اند در ردهء بازاريان در آمده‌اند . در جايى كه شادابى زندگى را دست حوادث تيره و كدر كند ، چه جاى ماندن است و زندگى با اين تيرگى چگونه خواهد بود ؟ من گاه برخى از محاسن اين سامان به زبان مىآوردم ، البته آن روزها كه درخت زندگانيم شاداب و پر برگ بود . ليكن هم امروز ناگزيرم كه بديهايش را بگزارم ، زيرا كه ماندگار اين ديار ، آب خوشى از گلو پايين ندهد . نه در همدان و نه درماندن در آن ، در هيچ كدام خيرى نيست ، اگر چه تو در ميان زر و سيم غلت خورى . سر زمينى كه ساكنانش ، سالى هشت ماه شكنجه بينند چنان كه گويى