أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
40
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
و چون موفق بالله ، به ناحيهء جبل مىشد ، با او هزار خميسيه * 82 از آب دجله بار مىكردند . تا آنكه وصف آب همدان شنيد ، چون بدان جا رسيد از آن نوشيد و بس خوشگوارش ديد ، ديگر آب دجله رها كرد و همى از آب همدان نوشيد « 1 » . شعبى * 83 بر خوان قتيبة بن مسلم نشسته بود . دست بر آورد و آشاميدنى خواست . قتيبه ندانست كه شير ، يا شربت عسل يا آب يا آشاميدنى ديگر خواهد . پرسيد : كدام آشاميدنى خواهى ؟ گفت : آن كه چون نا پديد گردد ، از همه ارجمندتر بود و چون باشد از همه بىارجتر . قتيبه او را آب داد . نيز ابو العتاهيه * 84 [ با گروهى از شاعران ] « 2 » نزد پادشاهى بودند . يكى از ايشان آب نوشيد و گفت : برد الماء و طابا آبى سرد و خوشگوارا است . ابو العتاهيه گفت : حبذا الماء شرابا چه خوب آشاميدنيى است آب . و خداى ، عز و جل ، در اهميت و بزرگداشت آب فرموده است : « ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ پس هر آينه پرسيده شويد در آن روز از نعمتها » « 3 » گويد : [ يعنى ] از آب خنك « 4 » .
--> ( 1 ) - ن ل : چون موفق از اصفهان عزل شد ، تا زنده بود ، آب زاينده رود را مىجوشانيدند و براى او به بغداد مىبردند . ( 2 ) - از نسخهء عكسى ( ورق 115 ، الف ) . ( 3 ) - آيهء 8 سورهء 102 « تكاثر » . ترجمه از ابو الفتوح رازى . ج 5 ص 575 . از آغاز آيه كه در متن ( ص 221 ) آمده است ، كلمهء « ثم » حذف شده بود و بر آن افزوده گشت . ( 4 ) - دربارهء اين « نعيم » سخنى ديگر هست زندگيساز . و آن همان است كه در روايات بسيارى از طرق فريقين ، در تفسير اين آيت ، آمده است كه مقصود از « النعيم » كه در رستاخيز از آن باز پرسند و افراد و اقوام و ملل و امم را دربارهء آن مؤاخذه كنند ، ولايت على است . و اين نزديكتر است به اعتبار و نيز به زبان قرآن . چه ، قرآن كريم گاه گاه با زبان نمادى ( سمبوليك ) ، آن هم نمادهايى كه از متن كائنات و ژرفترين واقعيات هستى و عميقترين و عزيزترين پديدهها ، و وجود و حاق وجود ، و نيز از عمق پيوند انسان - هستى مىگيرد ، سخن مىگويد . و بس روشن است كه آنچه نعيم واقعى است در اين زندگى و آنچه . به حقيقت ، مايهء حيات و زندگى و بلوغ انسان است ، شكل اصيل حكومت است و بس . . .