أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

11

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

بوده‌ايم ، با آنكه ديگر خلقها داراى آن عيبها هستند ، و بدانها شهره گشته‌اند ، چونان رنگ سياه ، و مويهاى بسيار پيچيده ، يا مويهاى افتاده و بىحال ، و چشم‌هاى خرد ، و ريش‌هاى كم پشت ، ليكن ما را در زيبايى و مو و رنگ و چهره و اندام ، حد ميانه داده‌اند . كوهان است بدان روى ، كه سرزمين ما با همهء خرديش ، در نسبت ديگر زمينها ، سودهايش فزونتر و گذران در آن از همه جا آسوده‌تر است . و شكم است بدان روى ، كه منافع سرزمينهاى ديگر را ، از علم و صنعت تا خوراك و دارو و عطر ، به سرزمين ما آورند * 28 آن سان كه خوردنيها و آشاميدنيها راه شكم گيرند . نخستين كس * 29 كه پارسيان را گرد آورد و بر آنان فرمان راند ، اردشير بن بابك بن ساسان بود . او از ملوك طوايف بود كه پادشاهى استخر داشت ، و خود از فرزندان پادشاهان پيشين بود . اردشير خود را وارث سلطنت آنان ديد . از اين رو ، به پادشاهان پارس كه نزديك بودند و به ملوك طوايف دور دست نامه كرد و از آهنگ جهاندارى خويش - كه نيك شدن مردم و به پاى داشتن دين را در آن مىدانست - آگاهشان ساخت . برخى به فرمانبريش سر نهادند . برخى ديگر سر به فرمان او ننهادند تا نزديك او شدند . و برخى سر نافرمانى برداشتند تا كار به كشتن ايشان كشيد ، بدين گونه كار پادشاهى به كام او گرديد . و هموست كه سرزمين حضر * 30 ( حترا ) را گشود . حضر در برابر مسكن * 31 بود . و شاه سواد ، كه عرب او را ساطرون مىگفتند ، در آنجا به دژ نشسته بود ، نيز اردشير نخستين كس بود كه يامخانه « 1 » ساخت . و [ براى پيدا بودن ] دم اسبان پيك را كوتاه كرد . و شهر گور ( جور ) را در فارس بنياد نهاد . آنجا دشت بود ، اردشير از آن دشت گذشت و فرمود تا آن شهر را ساختند .

--> ( 1 ) - يام : اسبى را گويند كه در هر منزلى بگذارند تا قاصدى كه به سرعت مىرود بر آن سوار شود تا منزل ديگر : نيز : يام به مغولى ، اسب چاپار و چاپارخانه را گويند . رك : لغت نامه اسب يام و برهان و حاشيه .