أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

6

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

ابو العيناء * 11 ، پس از آنكه برخى از سخنان ابن مقنع را شنيد ، گفت : سخنش روشن و زبانش فصيح و قريحه‌اش استوار است . گويى اين سخنان ، در افشان يا پردهء نقاشى يا گلستان باران خورده است . جعفر بن يحيى [ برمكى ] گويد : عبد الحميد درخت نويسندگى است و سهل بن هارون * 12 شاخه و ابن مقفع ميوه و احمد بن يوسف شكوفهء آن درخت‌اند . و همو ضمن ستايش سخنى گويد : پندارى كه الفاظش قالب معانى است . نيز هنگامى ، پس از شنيدن سخن سخنورى ، گفت : اين سخن چنان است كه توان به بخش آغازش بسنده كرد ، يا بهرهء پايانش را بس دانست . چنانچون آب زلال كه جگرهاى سوخته را تازه كند ، اين سخنان گوشها را بنوازد . هنگامى كه يزيدى * 13 كتابى را كه جاحظ دربارهء عباسيان * 14 نوشته بود ، نزد مأمون برد ، مأمون جاحظ را خواست و او را گفت : اى عمرو خردمندى درستگو ، اين كتاب را برايم وصف كرده بود ، بدان گونه كه من در همان هنگام ، آن وصف را به چشم ديده بودم . اكنون كه ديدار كتاب دست داد ، بر آن وصف فزونى يافت ، و هر چه نيك‌تر در آن نگريسته شد ، ارج آن بيشتر روشن گشت ، به همانسان كه عيان بر بيان افزوده بود . كتاب تو ، تواند كه جاى همدم باشد و برتر از آن است كه به استدلال هواخواهانى نياز يابد . همهء مقاصد را در بر دارد و دارندهء نگارشى است به آيين ، با لفظى شامخ و ادايى زود ياب و روان . اين كتاب هم شايستهء بازاريان است و هم لايق شاهان ، هم بايستهء خاصان است و هم در خور تودهء مردمان . جاحظ گويد : به خداوند سوگند ، آنچه در وصف كتاب ، از سخنان مأمون آموختم ، از خود كتاب ، ارجمندترم افتاد . يكى از نويسندگان كتابى خواند و پسنديد ، اين بيت بر خواند : همان سان كه دوشيزگان دانه‌هاى گردن بند خود را هماهنگ كنند ، اين نويسنده معانى را به هم پيوسته است و هماهنگ كرده است « 1 » .

--> ( 1 ) - رك : متون اشعار .