أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
263
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
( 213 ) 168 / 12 : آميخته با جان - در اينجا عبارت متن ( ص 319 س 3 و 4 ) اندكى مغشوش و چه بسا مغلوط است . عبارت اين است : « و تسمى مرو الشاهجان لانها كانت للملك خاصة و الشاه الملك و الجان النفس . فقيل تلك مزح الروح » . جملهء آخر : « فقيل تلك مزح الروح » ظاهرا نادرست است . در جاى « مزح » در نسخهء بدل و نيز نسخهء عكسى « مزج » آمده است . يكى از دوستان دانشمند احتمال داد كه در جاى تلك ، ملك باشد ، يعنى فقيل ملك مزج الروح ، و مزج با جيم . ترجمهء ما بر اساس اين احتمال است ، زيرا احتمالات ديگر بعيدتر است . در نسخهء عكسى ( ورق 161 ب ) كلمهء تلك را ندارد . اما در مورد اين كلمه بايد به ياد داشت كه جان معرب گان است كه به معناى لايق و سزاوار است و پسوند نسبت و لياقت است . و شاهجان معرب شاهگان است . منسوب به شاه و لايق او . و شايگان نيز همان است ، مانند راهگان و رايگان . يعنى منسوب به راه و چيزى كه در راه يابند . رك : برهان - حاشيه ، ذيل گان . ( 214 ) 169 / 16 : توانگران مرو - عبارت شعر ( ص 320 ) : « مياسير مرو » است . مياسير جمع ميسور است ، پس ترجمهء آن به توانگران بىمعونهاى نيست . ( 215 ) 169 / 25 : با رنگ - دخويه [ ص XVI ] گويد : وصف جنس خوبى از خربوزه است كه در مرو بوده است و در خوارزم . در لطايف ثعالبى با رنج است كه بدون شك همان با رنگ [ و تعريب آن ] است ، ابن بيطار اين نوع را بطيخ مأمونى گفته است . رك : الجامع ، ج 1 ، ص 98 به بعد . ( 216 ) 171 / 7 : و طالقان - آقاى دكتر فياض ، در تعليق بر اين عبارت بيهقى : « گفت بدان وقت كه امير سبكتگين ، رضى الله عنه ، بست بگرفت و بايتوزيان « 1 » بر افتادند ، زعيمى بود به ناحيت طالقان ، وى را احمد بو عمرو گفتندى ، مردى پير و سديد و توانگر . . . » « 2 » مىگويد : « در حاشيهء مربوط به اين كلمه نوشته شده بود كه به مناسبت مقام اينجا بايد نام محلى باشد از توابع بست ، غير از آن طالقان ديگر كه از توابع جوزجان است . نگارنده پس از آن بر خوردم به اينكه مقدسى نيز جزء توابع بست شهرى
--> ( 1 ) - بايتوز ، نام والى بست بود كه به دست سبكتگين بر افكنده شد . رجوع كنيد به تاريخ عتبى . ( 2 ) - تاريخ بيهقى ، ص 203