أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

250

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

معاجم ديگر ، قرش را ( با همان ضبط دميرى ) سك دريايى گفته‌اند كه جانوران را با دندان مىدرد . ناصر خسرو ، ذيل وصف « عيذاب » ، گويد : « و در اين شهر عيذاب ، مردى مرا حكايت كرد كه بر قول او اعتماد داشتم . گفت : وقتى كشتى از اين شهر سوى حجاز مىرفت و شتر مىبردند به سوى امير مكه ، و من در آن كشتى بودم شترى از آن ، بمرد . مردم آن را به دريا انداختند . ماهيى در حال آن را فرو برد ، چنان كه يك پاى شتر قدرى بيرون از دهانش بود . ماهى ديگر آمد و آن ماهى را كه شتر فرو برده بود ، فرو برد كه هيچ اثر از آن بر او پديد نبود . و گفت ، آن ماهى را « قرش » مىگويند . » سفرنامه ، چاپ دكتر دبير سياقى ، ص 84 ( 189 ) 134 / 15 : سياسيكين - در برخى مآخذ ، سياسيجين آمده است و ظاهرا همان سيابجه باشد كه در ص 131 گذشت . سيابجه ( Sayabeja ) نام قومى قديم ، از اعقاب سوماتراييهاى مهاجر به هند . بر طبق بعضى از مآخذ اسلامى ، سيابجه مانند زطها ، از مردم سند بودند كه ايرانيان آنها را به اسيرى برده بودند و در ارتش ايران به خدمت گماشته بودند . پيش از ظهور اسلام ، سيابجه در سواحل خليج فارس مىزيستند . سيابجه مردمى سپاهى و دريانورد و با انضباط و خدمتگزارانى با وفا بودند . در سال 36 هجرى قمرى ، نگهبانى بيت المال بصره به آنان واگذار شد . در جزء لشكريان كوفه كه به يارى على ( ع ) برخاستند ، گروهى از سيابجه و زطها شركت داشتند . دايرة المعارف فارسى ، ذيل سيابجه و زطها . ( 190 ) 137 / 16 : مساحت - جهشيارى گويد : پيش از انوشيروان ، پادشاهان فارس ، خراج را بر اساس ميوه و غله مقاسمه مىكردند و حد اكثر يك سوم و حداقل يك ششم مىگرفتند . ليكن قباد فرمود تا از زمين بر اساس مساحت و از نخل و درختان ديگر ، بر اساس شماره كردن درخت مقاسمه كنند . رك : الوزراء و الكتاب ، ص 4 . خزيمه نيز در دبيل و نشوى ، مساحت را در مقاسمهء خراج رسم كرد . ( 191 ) 138 / 13 : شب شعانين - نام يكى از اعياد نصارى است . در متن ( ص 295 ) الشعانين ، و در معالم القربة ( ص 41 ) شعانين ( بدون الف و لام و ليكن در هر دو ) با شين آمده است . در آثار الباقيه ( ص 302 و 308 - چاپ لايپزيك و نيز افست بغداد ) و البدء و التاريخ ( ج 4 ، ص 47 چاپ پاريس ) السعانين با سين ضبط شده