أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
240
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
رك : در وجوه فرق خراج و جزيه : « الاحكام السلطانيه » ص 137 به بعد . نيز رك : « الخراج » - يحيى بن آدم ، چاپ ليدن 1895 و « خراج قدامه » و « الخراج في الدولة الاسلامية حتى منتصف القرن الثالث الهجرى » - محمد ضياء الدين الريس - چاپ قاهره - 1957 و ساير مآخذ . شيخ انصارى در مكاسب ( ص 76 ، چاپ تبريز ) گويد : « خراج اجرت زمين است بنا بر اين به رضاى موجر و مستاجر هر دو منوط است » . بايد دانست كه جزيه در حفظ حدود و منافع و جهات سياسى و اجتماعى جزيهپردازان بس مؤثر بوده است و نظر به هزينههاى تأمينى اجتماعى از اخذ آن گزيرى نبوده است . بنا بر اين ، بيان ماوردى شامل همهء فلسفهء دقيق جزيه نيست ، زيرا اخذ جزيه و خراج امرى بوده است بر اساس موافق اجتماعى ، چون كسانى كه در بلاد اسلام زندگى مىكردهاند انداز همهء امور عمومى ، چون لزوم پليس ( شرطه ) و شهردارى و نظافت شهر و نوع امور برخوردار بودهاند . از مسلمين حقوق شرعى گرفته مىشد و بدين گونه در هزينه ادارهء جمع و جامعه شركت مىكردند . بنا بر اين لازم بود غير مسلمين وجهى بپردازند تا در بودجهاى كه براى مرافق همگان ، به وسيله دولت اسلامى پرداخته مىشود ، سهمى داشته باشند . از اين رو ، فقيه شيعى شيخ انصارى ، به رضايت طرفين در مورد خراج تصريح كرده است . دقت شود . بنا بر اين آنان كه مسئله خراج و جزيه را وسيلهء حمله به حقوق اسلام قرار دادهاند يا موضوع را درك نكردهاند يا سر عناد ورزى داشتهاند - چنان كه در مسئلهء بردگى و حقوق زن و . . . ( 165 ) 98 / 1 : ابن عيينه - ( م 198 ه . ق ) ابو محمد سفيان بن عيينة بن ابى عمران ميمون كوفى هلالى - سپس مكى - از اتباع تابعان بود . حديث را از دانشمندان بسيارى آموخت و بسيارى از او آموختند ، و همگان بر بزرگى و پارسايى او يك راىاند . ابو يوسف غسونى گويد : نزد ابن عيينه رفتم ، پيش او دو گردهء نان جوين بود . گفت : چهل سال است كه خوراك من همين دو گردهء جوين است . گويند : او از حكماى محدثان بود . رك : دائرة المعارف بستانى ، ج 3 ص 410 . ( 166 ) 98 / 2 : ابن شبرمه « 1 » - ( م 144 ه . ق ) ابو شبرمه عبد اللّه بن شبرمة بن طفيل بن حسان ضبى ، فقيه و شاعر و اديب بود . منصور او را قاضى كوفه و اطراف آن كرد . او در روزگار خود به جود و درستى راى و سخنان حكيمانه شهرت گرفت . او راست - سرگذشتها و نوادر و اندك شعرى و كلماتى كه در كتب ادب از جمله البيان و التبيين
--> ( 1 ) - به ضم شين و سكون با و ضم را و فتح ميم .