أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
225
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
آورده شد مقايسه كرد . ( 119 ) 82 / 15 و 16 : . . . لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا - قسمتى از آيهء 2 سورهء 33 « زخرف » ، همهء آيه : أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ ، نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ، وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ ، لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا ، وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ . رك : التبيان ، ج 9 ، ص 195 به بعد و مجمع ، ج 9 ص 45 به بعد . ( 120 ) 82 / 18 : . . . وَ قَدَّرَ فِيها أَقْواتَها - قسمتى از آيهء 10 ، سورهء 41 « فصلت » همهء آيه : وَ جَعَلَ فِيها رَواسِيَ مِنْ فَوْقِها ، وَ بارَكَ فِيها ، وَ قَدَّرَ فِيها أَقْواتَها فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ ، سَواءً لِلسَّائِلِينَ - و گردانيد در آن ( زمين ) كوهها را : از بالاى آن ، و بركت داد در آن ، و اندازه كرد در آن روزىهاى آن را ، در چهار روز : يكسان است مر سائلان را . » ترجمه از ابو الفتوح رك ، تفسير او ، ج 4 ، ص 535 ، التبيان ، ج 9 ، ص 107 به بعد و مجمع ، ج 9 ، ص 4 به بعد ، گازر گويد ( ج 8 ، ص 229 ) و در زمين انواع منافع از گياه و درختان و معادن و جز آن بيافريد . و در زمين تقدير اقوات و ارزاق اهل زمين كرد . » ابو الفتوح گويد ، ( ج 4 ، ص 538 ) « عكرمه و ضحاك گويند : تقدير كرد در هر شهرى از باب اقوات و ارزاق آنچه در دگر شهر نباشد ، تا مردم به تجارت و جلب منفعت از اين به آن شهر برند ، و آن سبب رزق و معيشت ايشان باشد . » طبرى ( رك : ج 24 ، ص 95 - 99 ) اقوالى از مفسران آورده كه نوعا تمثيل است و حاكى از آن كه در هر جاى چيزى قرار داد مناسب آن جاى و وسيلهء رزق مردمان . از منقولات طبرى اينهاست : در هر آبادى چيزى جاى داد كه در ديگرى نيست تا سبب بازرگانى گردد . طيلسان را در رى قرار داد و جامههاى شاپورى را در شاپور . برد يمانى را در يمن قرار داد و شاپورى را در شاپور . . . يا در هر جايى به تناسب كوهها ، يا نهرها و درختان قرار داد . كشاف گويد ( مجلد 4 ، ص 188 ) : « ارزاق اهلها و معايشهم و ما يصلحهم . » ( 121 ) 83 / 4 : قرنفل - با فتح اول و دوم و ضم فاء ، از يونانى karuophulon « هرمزد نامه ، ص 159 » . بعضى اصل كلمه را هندى نوشتهاند « آداب اللغة العربية ، جزء 1 ، ص 41 » « 1 » . و در هندى « كرن پهول » ( به معنى گل گوش ) ، ( كرن به معنى گوش و پهول گل است ) . و وجه تسميه ، آنكه زنان هند ، از قديم ، آنگاه كه گوشواره به گوش نكنند ، به جاى آن ، گل ميخك در سوراخ گوش مىگذراند تا به هم
--> ( 1 ) - و قد ذكروا ايضا ان القرنفل فارسى ، و الغالب عندنا انه سنسكريتى ، لان اصله من الهند . ج 1 ، ص 41 - 42