أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
178
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
است ، سپس تا سروشنه هفت فرسنگ است . بدين گونه از سمرقند تا سروشنه بيست و شش فرسنگ است ، و از سباط تا علوك شش فرسنگ است ، سپس تا خجنده چهار فرسنگ است . پس از سمرقند تا فرغانه پنجاه و سه فرسنگ « 1 » است . از سمرقند تا اوزكند صد و بيست فرسنگ است . نزديك اوزكند ، بر سر هفت فرسنگى آن ، شهر اوش نهاده است . و اوش همان است كه خياره بدان باز گردد « 2 » . و از نوشجان بالا تا شهر خاقان تغزغز سه ماه راه است . همه در ميان دهكدههاى بزرگ و پر نعمت . همهء خراج خراسان و خورهها و بخشهاى سپرده به عبد اللّه بن طاهر چهار صد و چهل هزار هزار و هشتصد و چهل و هفت هزار درهم است ، با سيزده اسب « 3 »
--> ( 1 ) - ظاهرا در اين ميان ، چند جاى افتاده است . چنان كه در نسخهء عكسى بدانها اشاره شده است . رك : ورق 167 ، ب . ( 2 ) - عبارت متن در اينجا ( ص 328 ص 6 و 7 ) چنين است : « و بقرب اوزكند مدينة اوش ، على مسيرة 7 فراسخ ، و هى التى ينصرف الحناره بها » ظاهرا تصحيف يا غلط مطبعى در آن است . و مراد اين است كه اوش محل پاسبانانى بوده است كه يغماگران ترك را باز مىراندهاند و ظاهرا جمله به گونهاى بوده است كه اين معنى را افاده مىكرده است . و خياره به معناى گروه زبده و نخبه است و معلوم است كه كلمهء « الحناره » همان « الخياره » است . حدود گويد : « اوش جايى آبادان است و بسيار نعمت ، و مردمانى جنگى و به براكوه نهاده است و برين كوه پاسبان است و ديدهبان است كى كافر ترك را نگاه دارد » ص 113 . خياره به معناى اسبان خوب و زبده نيز هست . چنان كه در تاريخ بيهقى ( ص 122 . از چاپ آقاى دكتر فياض ) آمده است : « و امير بخفت و وى [ نوشتگين خاصه خادم ] به وثاق خويش آمد و سوارى از ديوسواران خويش نامزد كرد ، با سه اسب خيارهء خويش » . ( 3 ) - تعبير متن ( ص 328 ) دابه است كه به معناى مطلق چهارپاست . ليكن ما به اعتبار بحث خراج و نزديكى آن با فقه ، اسب ترجمه كرديم ، از باب وضع تعينى خاص اين كلمه . البته ممكن است همان مطلق چهارپا مراد باشد . در نسخهء عكسى ( ورق 169 ، ب ) چنين است : « و من الدواب ثلثة عشر الف الف دابة »