أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

141

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

در بيرون شهر باب ، ملك سور و لكز و ملك لان و ملك فيلان و ملك مسقط و صاحب سرير و شهر سمندر افتاده است . از گرگان ، تا خليج خزر - هر گاه باد موافق باشد - هشت روز راه است . مردم خزر همه يهودند و به تازگى يهودى شده‌اند . از شهرهاى خزر تا جايگاه سد دو ماه راه است . خداى ، عز و جل ، در سورهء « كهف » فرموده است : « وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ ، قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً . إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً . فَأَتْبَعَ سَبَباً . حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ - تا فرمايد : - إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ * 199 - مىپرسند از ذو القرنين ، بگو آرى بر شما خوانم از او يادى و قصه‌اى . ما او را دست رس داديم در زمين و از هر چيز وى را چاره‌اى داديم و دانشى . تا بر آن چاره و دانش برفت راه‌جويان . تا آنكه رسيد به آنجا كه آفتاب فرو شود . آفتاب را يافت كه در چشمه‌اى گرم فرو شد - تا آنجا كه فرمايد - اين يأجوج و مأجوج تباهى مىكنند در زمين « 1 » . گويد : اينان ، در روزهاى بهار ، به زمينهاى آن مردم مىشدند . و هيچ تر و خشكى نمىهشتند جز آنكه مىخوردند و مىبردند . قالَ ما مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْماً - ذو القرنين گفت : آن دسترس و توان كه الله ، تعالى ، مرا داد اين كار را ، آن بهتر از خراج شما ، شما مرا به نيروى تن يارى دهيد تا ميان شما و ميان ايشان ديوارى برهم نهم » « 2 » گفتند : چه چيز مىخواهى ؟ گفت : « زُبَرَ الْحَدِيدِ » « 3 » . يعنى پاره‌هاى آهن .

--> ( 1 ) - آيه‌هاى 83 و 84 و 85 و قسمتى از آيهء 86 و قسمتى از آيهء 94 سورهء 18 « كهف » . ترجمه از ميبدى . ( 2 ) - آيهء 90 سورهء 18 : « كهف » رك : توضيحات . آيه با كلمهء « قال » آغاز مىشود ، بدون فاء . مؤلف در متن ( ص 298 ) « فقال » آورده است . ممكن است تضمين باشد و فاء را براى ربط با كلام خود افزوده باشد . ( 3 ) - اين جمله نيز از آغاز آيهء 96 سورهء « كهف » است . رك : توضيحات .