أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
108
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
شوند ، تا به خليج خزر رسند . حاكم خزر از آنان ده يك بگيرد . آنگاه به درياى خراسان روند . بدين سان چه بسا ، به گرگان آيند و همهء كالاهاشان بفروشند و همه به رى آيد . و شگفتتر اين كه رى شاهراه جهان است . اين است كه عمر بن سعد بن ابى وقاص ، هنگامى كه ميان كشتن حسين بن على ( ع ) و حكومت رى مخير شده بود چنين گفت : آيا ملك رى را رها كنم با آنكه رى خواستنى است ، يا براى هميشه سرزنش قتل حسين را به خود بخرم ؟ كيفر كشتن او آتشى است كه نمىتوان از آن هيچ گونه حايلى داشت و ملك رى روشنى چشم است . اين قصيده ، از ابن كربويهء رازى ، يكى از ياران حسين بن احمد علوى است كه در قزوين سروده است : اى همهء آرزويم كه در جان من شوق و اندوه برانگيختهاى ! مرا از خود مران كه دورى از آن خانه توانم بفرسود . اى مايهء آرامش تو را به بر گشته مژگانت « 1 » سوگند كه مبادا گرفتار چنگ دردها و اندهانم سازى . هنگامى كه تو ، اى محبوبهام ، از من دور شوى آرزوى ديدن تو بر سر آن است كه جانم را بگيرد . تا باز خيال توام به خواب آيد و جان بخشد . اى جفاى دوستانه كه جگرم ريش كردى ، چرا براى عاشقى دور افتاده و سر گردان ، سوگوار نيستى ؟ عاشقى ، مژگان به خون نشستهاى ، نزارتنى ، سوخته جانى ، كار افتادهاى ، اندوهگينى ، ريش دلى ، آتش گرفتهاى .
--> ( 1 ) - عبارت ( ص 271 ) : « انى اعيذك بالاجفان » اجفان ( - پلكها ) را ، در شعر و به تناسب مقام ، با اندك معونهيى بر گشته مژگان گرفتيم .