أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

97

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

روزى ، ادريس بن معقل ، به مردى از بازرگانان كه از او طلبى داشت حمله آورد و او را خپه كرد و مال خويش بگرفت . بدين گونه ادريس را گرفتند و به كوفه بردند و در آنجا بندى كردند . اين به روزگارى بود كه يوسف بن عمر ثقفى ، در عهد هشام بن عبد الملك ، والى عراق بود . پس از آن ، عيسى بن ادريس به كرج آمد و بر آن سامان استيلا يافت و بارو افراشت . و چون كار ابو دلف بالا گرفت و نزديك سلطان ارجمند شد ، آن بارو را بزرگ كرد و دامنه داد . و آنجا را كرج ناميد . مردم آنجا را كرج ابو دلف گفتند . امروز كرج ، خود ميان شهرها شهرى است . پيش از اين از روستاى اصفهان بود . ليكن اكنون را ، به تنهايى ، استقلال دارد و ايغارين نام گرفته است . چون يهوديان ، هنگام گريختن از بخت نصر ، از بيت المقدس كوچ كردند ، مقدارى از آب و خاك آنجا همراه برداشتند و پيوسته به هر جايى و شهرى كه شدند آب و خاكش را وزن كردند ، تا به اصفهان شدند . در آنجا در محلى به نام بنيحنا فرود آمدند . اين كلمه عبرى است و « فرود آييد كه بدان جاى رسيديد » معنى دهد . بدين گونه در آن محل بار افكندند و چون آب و خاكش را وزن كردند و با آب و خاك بيت المقدس هموزن ديدند ، آنجا را منزلگاه كردند . و دست به ساختن زدند و زاد و رود كردند . جاى آنان اكنون يهوديه نام دارد . خود شهر ، جى نام دارد ، كه اسكندر آن را بر آن شكل كه مارى رفته بود بساخت . زيرا اسكندر چندين بار آنجا را مربع و مدور ساخت ، ليكن بناى آن فرو بريخت . سپس با خويشتن سوگند خورد كه از آنجا نخيزد تا آن را نسازد . در يكى از روزها ، مارى بديد كه از سوراخ خود بيرون شد و به شتاب در گرداگرد شهر گشت ، سپس به سوراخ خود باز آمد . اسكندر فرمود تا شهر را بر خط خزيدن و شكل رفتن آن مار بنا كنند . و چنان كردند . و بدين گونه آن بنا تا هم اكنون برپاست ، ليكن كژ گونه‌اى .