صائن الدين علي بن محمد تركة
مقدمهء كتاب 36
تمهيد القواعد ( فارسى )
كسانى كه وجود را داراى مراتب تشكيكى مىدانند و تفاوت در انحاى وجودات را به تقدُّم و تأخُّر و اولويَّت و اقدميَّت و عدم اولويَّت و . . . دانستهاند ، مسلك آنها از اين لحاظ در نظر عرفا باطل است كه وجود ثانى از سنخ خود ندارد و اصل حقيقت از باب عدم تعيُّن ولى عدم تعين ناشى از محوضت و تماميت خاص وجود ، داراى افراد نمىباشد تا تفاوت بجهات مذكوره بر آن صدق نمايد . و اما حصول و وقوع تشكيك از ناحيهء وقوع شدت و ضعف در وجود ، اين معنا نيز از باب آن كه وجود افراد ندارد تا اشتداد و تضعّف قبول نمايد نزد ارباب عرفان درست نيست ، علاوه بر اين ، اين قِسم از تشكيك از خواص اعراض حالّ در موضوعات است ، مثل وقوع تشكيك در مقولهء كيف ، و حركت جسم در وصفى از اوصاف كيفى كه اتِّصاف جسم به اين مقوله فقط از ناحيهء حركت در اين مقوله حاصل مىشود و جسم به تدريج متصف بحرارت و يا سفيدى و سياهى مىشود از باب آن كه نفس مقولهء كيف از راه اشتداد و تضعّف تحقق پيدا نمايد ، چون اين تشكيك در اعراض حالَّهء در موضوعات واقع مىشود و وجود ، از سنخ اعراض و جواهر نيست ، ناچار وقوع چنين تشكيكى در آن محال است ، علاوه بر آن كه حقيقت وجود قبول تعدُّد نمىآيد تا بعضى از افراد يا تمام افراد تدريجى الحصول باشد ، مضافاً بر اينكه وجود بحسب شئون و تجليات ذاتيه و بحسب حقيقت محيطهء كامله ، جميع موضوعات و اعراض را فرو گرفته است و هيچ حقيقتى از حقيقت وجود مطلق خارج نمىباشد و ما وراء وجود مطلق عدم صرف است . نزد عرفا وجود بسيط است و از سنخ ماهيات نيست تا قبول جنس و فصل نمايد و متصف است به وحدت اطلاقيهء شخصيه ، لذا افراد ندارد تا قبول تشكيك نمايد .