صائن الدين علي بن محمد تركة
مقدمهء كتاب 18
تمهيد القواعد ( فارسى )
- حتى قيد الأخلاق - مقدم است بر جميع جلوات ، حتى جلوهء احدى و واحدى ، - و قد ضلَّ . من توهم انَّه كلي طبيعى - مگر آن كه بين طبيعى وجود و ماهيت فرق بگذارد ، از باب آن كه طبيعى وجود مبدأ كافهء قيود عارضة است و طبيعى ماهيَّت در تحقق معلول قيود خود مىباشد ، لان الماهيَّة ما لم تتشخَّص ، لم توجد - . عرفا در مقام بيان إثبات وحدت شخصى و تحقيق در اطراف حقيقى بودن وحدت و اعتباريَّت كثرت امكانى غير از طريق مشاهده و رؤيت اصل وحدت و شهود احكام آن ، به دلائلى از عقل و نقل تمسُّك جستهاند ، اكثر ادلهء عقلي آنان ضعيف و شبيه كلمات اهل كلام مبتلايان به اوهام از اشاعره و معتزله است . برخى از متأخران از عرفا كه در مشارب حكميه نيز محقق و راسخند و بياناتى نسبةً محكم در اطراف اين مسأله آوردهاند . مطلبى كه در اين مقام بايد مورد توجه و دقت خاص قرار گيرد آنست كه وجود نزد اين طائفة واحد شخصى اطلاقى است كه غيب آن حق و ظهور آن خلق است ، وجود حقيقتى دارد و صورتى ، صورت وجود باعتبار تعيُّن به عين ثابت خلق و ممكن است و امكان آن از جهت تلطُّخ آن با ماهياتست لذا بالذات واجب و بالعرض ممكن است . اين دقيقه نيز قابل توجه است كه ظهور و بطون در وجود تأخّر از ذات و حقيقت وجود دارد و در اصل حقيقت ظهور و بطون نيز از آن جايى اسم ظاهر و باطن تعيُّن اصل ذات وجود غيب مغيب است از عوارض ذات ، و هر اسمى به حقيقت وجود تعيُّن مىدهد اطلاق ما سوى و غير نسبت به اصل وجود ، ناشى از تعيُّن است و اطلاق عالم بمراتب طولى و عرضى وجود از باب قيد امكانى است كه عارض بر وجود مىشود و چون تعينات قائم بأصل وجودند ظهور دارند و گر نه جهت خلقى كه همان ماهيَّت و عين ثابت و مصحّحِ اسم ما سواست ، در كمال خفا و عدم ظهور است از باب عدميَّت آن ، نه از باب