عزيز الدين النسفي ( مترجم : دهشيرى )

25

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى )

سهروردى ، عين القضات همدانى ، و يوسف همدانى است . و شناختن چيزى كه نه جنس دارد نه نوع محال است . جمع دوّم را عقيدت آن است كه با شناختن انسان شناختن خدا ممكن است . و اين مورد عارفانى است چون سعد الدين حمويه ، ابن سبعين ، ابن عربى ، و احمد غزالى . معرفتى كه حضرت محمد ( ص ) از خدا داشت همان معرفتى است كه خدا از ذات خود دارد . بارى هيچ‌كس خويش را چنان كه هست نشناخته است الّا حضرت محمّد . لاجرم هر كه خود را چنان كه هست شناخت ، خداى را چنان كه هست شناخته است . « مىگويند كه علم محمد ( ص ) به حضرت حق عزّ و علا چنان بود كه علم حق تعالى به حقّ تعالى . و مىگويند كه : هيچ‌كس نفس خود را چنان كه نفس است نشناخت الا محمد - عليه السلام - پس معنى اين حديث نزديك ايشان ظاهر است كه هر كه نفس خود را چنان كه نفس است شناخت حق تعالى را چنان كه حقّ است شناخت . » كاملا بديهى است و مسلّم است كه اين عقيدت همان مشرب اساسى نحلهء ابن عربى است ، آن‌چنان‌كه هانرى كربن آن را در كتاب خود در باب استاد اندلسى مورد تجزيه و تحليلى صائب و ثاقب ، قرار داده است . نتيجهء ملازم آن چنين است كه هيچ‌كس خداى را نشناسد مگر به تناسب مرتبهء وجود خود . اين عقيدت در رسالهء سوم كشف الحقائق ( نسخهء خطّى ولى الدّين افندى 1767 ص 73 ، نسخهء نور عثمانيه 4899 برگ ، 272 الف ، نسخهء كوپرولو احمد پاشا 125 برگ 39 الف - ب . نسخهء شهيد على 1321 كه صفحه‌بندى نشده است ، و نسخهء شهيد على 1381 ( ايضا ) ، چاپ تهران ، سعيد نفيسى ( ايضا ) و غيره ) به صراحت به سعد الدين حمويه نسبت داده شده است . در نسخهء نخستين و سومين واژهء « عجز » به‌جاى « علم محمّد » آمده كه ناشى از خلط سخن غزالى است كه در پايان فصل بعد آورده شده است ، بدين شرح : « شيخ المشايخ سعد الدين حمويى قدّس الله روحه العزيز - از سر همين نظر گفته است كه علم محمد به ذات و صفات خداى همچنين بود كه علم خداى به ذات و صفات خداى تعالى و تقدّس . » فصل بعد به صراحت از « عجز » و « نادانى » سخن مىگويد و با اين عبارت به پايان مىرسد كه « و غزالى از سر همين نظر فرموده است كه علامت اهل كمال آن است كه به عجز و نادانى خود اقرار كند . » واژهء « عجز » در دو نسخهء خطّى ناشى از آن است كه موضوع فصل بعد قبلا آمده بود . بار ديگر از كتاب كشف الصراط سخن سر مىكنيم . جمع سوم را عقيدت بر آن است كه حديث