عزيز الدين النسفي ( مترجم : دهشيرى )

117

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى )

فصل ششم در بيان مقام معلوم ( 18 ) بدانكه اهل شريعت مىگويند كه اين هر نه مرتبه عطائىاند ، نه كسبى . و دين حنيف و دين قيم اين است ، و فطرة اللّه كه جملهء آدميان را بر آن فطرت آفريده است ، اين مراتب ارواح است ، هريك را چنان‌كه آفريدند آفريدند ، در خلق خداى تبديل نيست « فَأَقِمْ 96 وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ » . ( 19 ) اى درويش ! اگر چنان بودى كه اين مراتب كسبى بودندى ، هركس كه كسب زيادت كردى ، مقام او عالىتر شدى . عارف به كسب به مقام ولى رسيدى ، و ولى به كسب به مقام نبى رسيد ، و در جمله مقامات همچنين مىدان ، امّا اين جمله كسبى نيستند ، عطائىاند . ( 20 ) اى درويش ! اين‌چنين كه مراتب ارواح را دانستى كه هريك را مقام معلوم است ، و از مقام معلوم خود درنمىتواند گذشت ، اقوال و افعال ايشان را همچنين مىدان . هريك را مقامى و مقدارى معلوم است و از آن درنتواند گذشت « وَ كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ به مقدار » يعنى هر روحى كه به اين عالم آيد ، و بر مركب قالب سوار شود ، او را حدّى پيداست و مقامى معلوم است ، كه چند در قالب باشد ، و چند نفس زند ، و چه خورد ، و چند خورد ، و چه گويد ، و چند گويد ، و چه كند ، و چند كند ، و چه آموزد ، و چند آموزد ، و در جملهء كارها همچنين مىدان . و علم خداى تعالى در ازل به اين جمله محيط است ، يعنى خداى تعالى در ازل به كلّيات و جزئيات عالم عالم است « وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ » . فصل هفتم در بيان تقدير خداى ( 21 ) بدانكه 97 خداى تعالى در ازل بود ، و هيچ‌چيز ديگر نبود « كان اللّه و لم يكن معه شىء ثمّ كتب فى الذكر كلّ شىء » . خداى تعالى و علم خداى تعالى ازلى و ابدى است . كه آن‌وقت كه خواست ، آن‌چنان كه در ازل دانسته بود ، عالم ملك و عالم ملكوت را بيافريد . پس خدا اوّل ندارد ، و عالم ملك و ملكوت اوّل دارد . ملك عبارت از عالم