عزيز الدين النسفي ( مترجم : دهشيرى )

106

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى )

الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ » . اين آيت متناول هر دو كفر است . ( 18 ) چون معنى كفر را دانستى ، اكنون بدانكه معنى مطابق توحيد يكى كردن است ، و يكى را يكى نتوان كردن ، چيزهاى بسيار را يكى توان كردن ، و چيزهاى بسيار را يكى كردن به دو طريق باشد ، يكى به طريق عمل و يكى به طريق علم . پس توحيد دو نوع آمد ، يكى توحيد علمى و يكى توحيد عملى . ( 19 ) چون معنى توحيد را دانستى ، اكنون بدانكه معنى مطابق اتحاد يكى شدن است . و يكى شدن ميان دو چيز باشد ، و معنى مطابق وحدت يگانگى است و در يگانگى كثرت نيست پس در كفر مذموم كثرت هست و در توحيد كثرت هست و در اتحاد كثرت هست و در وحدت است كه كثرت نيست و وحدت است كه مطلوب طالبان و مقصود روندگان است . ( 20 ) اى درويش ! چون كثرت برخاست ، سالك برخاست و شرك برخاست و حلول و اتحاد برخاست و قرب و بعد برخاست و فراق و وصال برخاست ، خداى ماند و بس . ( 21 ) اى درويش ! هميشه خداى بود و بس ، و هميشه خداى باشد و بس ، امّا سالك در خيال و پندار بود ، مىپنداشت كه مگر خداى وجودى دارد و وى به‌غيراز وجود خداى وجودى دارد ، اكنون از خيال و پندار بيرون آمد ، و به يقين دانست 84 كه وجود يكى بيش نيست و آن وجود خداى است تعالى و تقدّس . ( 22 ) تا سخن دراز نشود و از مقصود باز نمانيم ، بدانكه اهل وحدت مىگويند كه وجود يكى بيش نيست و آن وجود خداى است تعالى و تقدّس و به غير وجود خداى وجودى ديگر نيست و امكان ندارد كه باشد . و ديگر مىگويند كه اگرچه وجود يكى بيش نيست ؛ امّا اين يك وجود ظاهرى دارد و باطنى دارد ، باطن اين يك وجود نور است و اين نور است كه جان عالم است و عالم مالامال اين نور است . نورى است كه نامحدود و نامتناهى و بحرى است بىپايان و بىكران ، حيات و علم و ارادت و قدرت موجودات ازين نور است ، بينايى و شنوايى و گويايى و گيرايى و روايى موجودات ازين نور است ، طبيعت و خاصيت و فعل موجودات ازين نور است ، بلكه خود همه اين نور است .