فريد الدين العطار النيسابوري

1

تذكره الأولياء ( فارسى )

[ القسم الثاني ] 41 ذكر احمد بن عاصم انطاكى ، رحمة اللّه عليه آن امام صاحب صدر ، آن همام بسيار قدر ، آن مبارز جدّ و جهد ، آن مجاهد اهل عهد ، آن مقدّس عالم پاكى ، احمد بن عاصم الانطاكى - رحمة اللّه عليه - از قدماء مشايخ و از كبار اوليا بود . و عالم بود به انواع علوم ظاهر و باطن . مجاهده‌يى تمام داشت ، و عمرى دراز يافت و اتباع تابعين را يافته بود و مريد محاسبى بود و بشر و سرّى و فضيل را يافته . و ابو سليمان دارائى او را « جاسوس القلوب » خواندى از تيزفراستى او . و او را كلماتى عالى است و اشارتى بديع لطيف ، چنان كه از او پرسيدند كه : « تو مشتاق خدايى ؟ » . گفت : « نه » . گفتند : « چرا ؟ » . گفت : « به جهت آن كه شوق به غايب بود امّا چون غايب حاضر شود ، كجا شوق بود ؟ » . گفتند : « معرفت چيست ؟ » . گفت : « مدارج آن سه است : به درجهء اوّل اثبات وحدانيّت واحد قهّار و درجهء دوّم بريده كردن دل از ما سوى اللّه ، درجهء سيّوم آن كه هيچ‌كس را از عبارت كردن آن راه نيست . و من لم يجعل اللّه له نورا فما له من نور » . گفتند : « علامت محبّت چيست ؟ » . گفت : « آن كه عبارت او اندك بود و تفكّر او دايم و خلوت او بسيار و خاموشى او پيوسته . چون به دو درنگرند ، او نبيند و چون بخوانند ، نشنود و چون مصيبتى رسد ، اندوهگين نشود و چون صوابى روى در او نهد ، شاد نگردد و از هيچ‌كس نترسد و به هيچ‌كس اوميد ندارد » . گفتند : « خوف و رجا چيست ؟ و علامت هر دو كدام است ؟ » . گفت : « علامت خوف گريز است و علامت رجا طلب است و هر كه صاحب رجاست و طلب ندارد دروغ زن است و هر كه صاحب خوف است و گريز ندارد ، كذّاب است » . و گفت : « راجىترين مردمان به نجات ، كسى را ديدم كه ترسناك‌تر بود بر نفس خويش [ كه ] نبايد كه نجات نيابد ، و ترسناك‌تر خلق به هلاك كسى را