فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

58

چهارده رساله ( فارسى )

در اول بوذ پس لازم آيد كه هر آفريدگارى محتاج باشذ بآفريدگارى ديگر لا الى نهاية و اين محال است پس معلوم شد كه آفريدگار قديم است پس بايذ كه جسم نبوذ فصل ششم در بيان آنچ خداى تعالى باقى و ابدى است . برهان آنست كه هر چه عدم بر وى روا بوذ او جايز الوجود بوذ و هر چه جايز الوجود بوذ او را بفاعل حاجت باشد و چون آفريدگار تعالى مستغنى است از فاعل بايذ كه عدم بر وى روا نبوذ . فصل هفتم در بيان آنچ بارى تعالى عرض نيست زيرا كه عرض محتاج بوذ و هر چه محتاج بوذ جايز الوجود او را بفاعل حاجت بوذ . فصل هشتم در بيان آنچ بارى تعالى در هيچ مكان نيست برهان آنست كه اگر ذات او در مكان بوذ از سه حال بيرون نبود يا از اجسام عالم بزرگتر بوذ يا مساوى اجسام عالم بوذ يا كم از اجسام عالم بود و بهر سه تقدير لازم آيد كه ذات منقسم و متبعّض بود و اين محال است . حكايت وقتى امام ابو اسحاق اسفراينى در پيش سلطان محمود سبكتكين نشسته بود جماعتى از كراميّان « 1 » كه خداى تعالى و تقدّس را مكان و جهت اثبات كنند حاضر

--> ( 1 ) - جمله مشبهه خدا را در جا و مكان اثبات كنند و گويند هر چه را مكان نبود معدوم بود و گويند خدا بر عرش نشسته است و پايها بر كرسى نهاد و جمله اعضا دارد الّا خرطوم و بعضى گويند هم خرطوم دارد چون خواست آدم بيافريند آينه بيش خود نهاده بود و بر صورت خود بيافريد يكى از ائمهء حشويان حديث ميگفت از او پرسيدند كه خداى اعضا دارد گفت جملهء اعضا چنان كه ما داريم مردى اشارت به عورت كرد شيخ گفت آن نيز دارد يكى از اهل مجلس گفت و ليس الذكر كالانثى شيخ گفت هو ذكر قال نصير الدين الطوسى رضوان اللّه عليه سألت يوما عن مذهب الشيطان قلت الذي اطلعت عليه من تفسير القرآن انه اشعرى الاصول حنفى الفروع اما الاول فقوله فبما اغويتنى لا قعدن آه نسبت غوايت به خدا دادن و اضافهء آن بپروردگار كردن مذهب اشعريان است كه نسبت اعمال به خدا دهند و اما در فروع احكام قياس كنند چنان كه حنفيان كنند آنگاه كه از سجدهء آدم بقيه حاشيه در صفحهء بعد