فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
54
چهارده رساله ( فارسى )
الحسين بن مسعود الفرّاء بوذ و او شاگرد قاضى حسين مروزى و او شاگرد قفال مروزى بود و او شاگرد ابو زيد مروزى و او شاگرد ابو اسحاق مروزى و او شاگرد ابو العبّاس احمد بن سريح و او را باز اشهب گفتندى شاگرد اسماعيل مزنى بود و او شاگرد امام مطلّبى شافعى قريشى بود رضى اللّه عنه و او شاگرد مالك انس امام دار الهجرة بوذ و او شاگرد نافع بوذ و او شاگرد عبد اللّه بن عمر بن الخطّاب رض بود و او شاگرد محمد رسول اللّه سيّد الاوّلين و الآخرين صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اينست نسبت استاذان مصنف اين كتاب در علم اصول و فروع و من اللّه التوفيق جمله نخستين در شرح دليلها بر اصول مذهب اهل سنّت و جماعت و آن مرتّب است بر هشت باب . باب اول در احكام نظر و آن مرتب است بر سه فصل . فصل اوّل در بيان آنچ انديشه طريق معرفة و علم است جماعتى از متقدّمان كى ايشان را سمعيان گويند گفتند طريق تحصيل علم يا حس باشند يا خبر اما نظر طريق تحصيل علم نيست و اين سخن باطل است زيرا كه علم ايشان بذانج نظر طريق تحصيل علم نيست يا نظرى بود يا ضرورى روا نبوذ كه ضرورى بوذ زيرا كه هر چه ضرورى بود جمله عقلا در آن برابر باشند پس اگر علم بفساد نظر ضرورى بود بايستى كه جمله عقلا در آن برابر بودندى و بايستى كه همه را فساد نظر معلوم بوذى و اين باطلست و چون ضرورى نبوذ بايد كه نظرى بوذ و اين سخن چنان بوذ كى گويند كه ما به نظر عقل مىدانيم كى نظر عقل مفيد علم نيست و اين سخن متناقض است زيرا كه چون مسلم داشت كى علم او بفساد نظر او از نظر حاصل شده است . فصل دوم در بيان آنچه روا نبود كه معرفت خداى تعالى بقول رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حاصل شود باطنيان لعنهم اللّه « 1 » گويند كه معرفت خداى تعالى بقول رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
--> ( 1 ) - در شرح احوال مصنّف نوشتيم كه فخر رازى در ضمن درس وقتى سخنى از باطنيان بميان مىآمد و يا از گفتار مذهبى و عقايد و افكار آنان چيزى نقل ميشد جملههائى نظير اين جمله بر زبان وى ميرفت خذ لهم اللّه و اخزاهم و لعنهم اللّه ميگفت پس از آنكه يكتن از باطنيان در ظاهر بعنوان شاگردى هفت ماه نزد او بماند و تلمّذ كرد تا روزى كه فرصت بدست دنبالهء حاشيه در صفحهء بعد