فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
42
چهارده رساله ( فارسى )
تن رعيت و تبعاند « 1 » لكن جملهء اجزاء دل از اين حساب نيست زيرا كه دل در وقت كودكى بس خرد بود و در وقت بزرگى بزرك شوذ و آدمى همان است كه از اول بوذ پس معلوم شد كه حقيقت هستى آدمى جزئى لطيف است كه از قرارگاه در دل بود . قول سيم قول حكما و فلاسفه و اختيار امام غزالى است و آن آنست كه حقيقت نفس موجودى است نه متحيّز نه قائم بمتحيّز نه متّصل به بدن نه منفصل و دليل ايشان بر اين آنست كه واجب الوجود فرد مطلق است بس شناسندهء او بايذ كه فرد مطلق بود كه اگر شناسنده او متحيّزى بوذ يا قائم بمتحيّزى پس شناخته او هم متحيّزى بود و چون شناخته فرد بوذ بايد كه شناسنده فرد بوذ كه اگر شناسنده منقسم بود شناخته كه بوى قائم بوذ منقسم
--> ( 1 ) - بهترين نمونه عالم غيب در آدمى دل اوست و اين قلب همه راست در جانب چپ نهاده و صنوبرى شكل و آن را جانى است در مقام صفا و آن همه كسرا نيست كه إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ صلاح و فساد آدمى بستگى بصلاح و فساد او دارد ان لابن آدم لمضغة ان صلحت صلح جميع الاعضاء دليل صلاح او همانا صفاى اوست چنان كه حواس ظاهره پنج است حواس خمسه معنوى نيز پنج است چشمى كه بدان مشاهده غيب كند و گوشى كه اصوات غيبى شنود و شامّه كه روايح پاكيزه غيب بدان استشمام كند و كامى كه بدان ذوق ايمان و طعم عرفان يابد و عقلى كه به آن از هر معقول نفعى گيرد صاحبدلان در آيات و روايات نظر كرده و دانستهاند كه اينهمه دعوى گزاف نيست شواهد بسيار در اخبار بزرگان موجود است . إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ « و انى اشمّ نفس الرحمن » داستان زيد بن حارثه و دعوى ديدن بهشت و دوزخ و شنيدن اصوات ساكنان آنها الهى من ذا الذي ذاق حلاوة مناجاتك فرام منك بدلا سخن حضرت امام چهارم ع است نشان تصفيه دل سلامت اين حواس و علامت صفا وجود اين خواص است دل را ادرار و اطوار مختلف است وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً در هر طورى و دورى عجايب و معانى بسيار دارد دل چون آسمان و تن مانند زمين است كه خورشيد و روح از آسمان دل بر زمين تن ميتابد نخستين دور كه خورشيد طور بر دل بتابد صدر نام دارد و اين طور اول دل است كه أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ اگر از اين تابش محروم ماند كانون ظلم و كفر است كه و مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً چه واسطه در اينجا نيست و شق ثالث ندارد فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ در اين مرتبه است كه شيطان و ملك تصرف و فعاليت دارند