فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

35

چهارده رساله ( فارسى )

تحيّز و عرضيّت مماثلت لازم نيايد زيرا كه در عقل رواست كه دو چيز باشد و بحقيقت مختلف لكن در اين سلب برابر باشند چون اين دليل ضعيف بود دليل متكلّمان بر حدوث كل ما سوى اللّه قائم نشود اما برهان ما بر حدوث كل ما سوى اللّه قائم است پس اين برهان از آن برهان بهتر بود . مسأله دوم عالم را مؤثرى ميبايد و ما برهان گفتيم بر هستى مؤثر و برهان ما از برهان متكلّمان بهتر زيرا كه ما اول هستى واجب الوجود درست كرديم و پس از واجب الوجودى او حدوث عالم درست كرديم و متكلّمان بر ضد اين كردند كه ايشان از حدوث عالم هستى واجب الوجوب درست بكردند . مسأله سيم واجب الوجود يكى است و ما آن را ببرهان عقلى روشن كرديم . مسأله چهارم واجب الوجود قادر است و ما آن را ببرهان روشن كرديم . مسأله پنجم واجب الوجود عالم است زيرا كه هر قادر كه افعال او بر سنن احكام و اتقان بود بايد كه عالم بود لكن واجب الوجود قادرى است كه افعال او بر سنن احكام و اتقان است پس بايد كه عالم بود و اگر خواهى كه اثرى از آثار احكام و اتقان او دريابى كتابهاى تشريح مطالعه كن و كتابهاى هيأت تا عجايب قدرت آفريدگار تبارك و تعالى را مطالعه كنى و علماء تشريح در تن آدمى نزديك چهارده قوّت از قوّتهاى نباتى يافتند كه از آن همه قوّتهاى حيوانى و انسانى كمترست و معلوم است كه اختصاص هر يك از آن قوّتها بموضع خود و طبع خود نبود الّا از براى مدبّر حكيم قادر قاهر سبحانه و تعالى عما يقول الظالمون علوّاً كبيراً . مسأله ششم يقين است كه واجب الوجود اكمل موجودات است و ممكن الوجود « 1 » موجود ناقص است و حكم عقل آنست كه هر چه از نعوت كمال و صفات جلال بود آن را

--> ( 1 ) - كل ممكن زوج تركيبى له ماهيّة و وجود و لذا وجود صرف و صرف وجود را وجود بحث و بگفته حكيم سبزوارى يجب خوانده‌اند و عدم بحت قابل بحث نيست چه ممتنع بود ولى وجود مشوب بعدم كه ماسواى خداست مركب است از وجودى كه صورت و فعليّت و تحقّق دنبالهء حاشيه در صفحهء بعد