فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
19
چهارده رساله ( فارسى )
روايح و حرارت و برودت و امثال اين عرضها يا از نفس خود دريابيم چون الم و لذت و فرح و غضب و امثال آن يا از عقل خود دريابيم چون هستى و نيستى و وحدت و كثرت و وجوب و امكان و هر چه غير از اين سه نوع است ما را بتصور آن هيچ راه نيست و حقيقت حق از اين هر سه نوع بيرون است پس عقول خلق را بكنه حقيقت حق هيچ راه نيست بلكه سير اقدام عقول خلق را بكنه صفات حق راه بر مراتب مخلوقات است بيش از اين در افهام خلق ظاهر نيست كه ما را نياز و حق تعالى بىنياز بود چنان كه فرمود اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ و قدمگاه خود دو بيش نيست . قدم اول آنست كه هرچه در تحت تصرف حس و خيال آيد از عرش تاثرى بايد كه بدانى كه همه ممكن الوجودند يعنى حقيقت اين همه چيزها هم پذيرندهء هستى اندوهم پذيرندهء نيستى . و قدم دوم آنست كه بدانى كه هر چه ممكن الوجود بود او را بمؤثرى حاجت افتد زيرا كه ممكن الوجود آن بود كه هم هستى و هم نيستى با حقيقت او يكسان بود و در وجود آمدن آنست كه هستى او بر نيستى او راجح شود پس چون او از آن روى كه اوست تقاضاى آن مىكند كه هستى و نيستى يكسان باشد نايكسان شدن از براى چيزى ديگر باشد پس بدين دو قدمگاه عقل بشر از حضيض عالم حدوث و امكان بدرگاه سراپردهء ازل رسد و چون بدين درگاه رسيد خطاب آمد كه فاخلع نعليك ترك التفات كردن بدين دو مقدمه بگو كه چون بدر سراپرده وحدت رسيدى با وحدت كثرت درنگنجد بىينبوع وحدت به دو مشغول بودن ناممكن باشد و عبارت از اين سرا نيست كه انك بالوادى المقدس طوى و مقدّس صفت سلبى است بىنيازى و ترقى كردن از اين مقام ممكن نيست و از اينست كه سورهء قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ كه اشرف سورتهاى قرآن است در وى جز از صفتهاى سلبى هيچ نيست « 1 » و چون عقل بدين درجه رسد وقوف كند
--> ( 1 ) - وجود نزد اهل كشف و شهود من حيث هو اعمّ از اينكه با تعقل آن قيدى اعتبار كنند كه آن را هويّت مطلق خوانده و حق و حقيقة الحقايق ناميدهاند و از اسماء مسمى باسم اللّه گردانند كه قل هو اللّه احد و اين وجود را ظهوراتى است گاه در كسوت قيود و گاه مجرد بقيه حاشيه در صفحه بعد