فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
17
چهارده رساله ( فارسى )
[ رساله دوم در خداشناسى ] بسم اللّه الرّحمن الرّحيم الحمد للّه حمدا يليق بعلوّ شأنه و با هر برهانه و صلواته على نبىّ الرحمة محمّد و آله در خواست كرد دوستى كه در دل وفائى داشت و در سر صفائى تا ورقى چند در راه خداى شناختن نوشته شود اين اوراق بر سبيل ارتجال تحرير افتاد و التّكلان فى جميع الامور على توفيق الحىّ القيّوم . فصل نخستين [ در بيان دشوارى و آسانى مطلوب ] بدان كه اين مطلوب از يك روى از همه مطلوبها آسانتر است و از ديگر روى از همه مطلوبها دشوارتر است اما آسانى از آن روى است كه نور جلال حق از همه چيزها ظاهرتر است و حقيقت هستى او از همه هستيها كاملتر و هيچ چيز را با وى هيچگونه مشابهت نيست و هر چه چنين باشد دريافت او سخت آسان باشد و اما دشوارى از آن جهت است كه ديدهء عقل بشر نسبت با نور جلال او چون ديدهء خفاش است نسبت با نور آفتاب بس همچنانكه ديدهء خفّاش طاقت لمعان نور آفتاب نميدارد ديدهء عقل بشر طاقت لمعان نور جلال حق نميدارد و چون ديده خيره شود بينائى ناقص گردد و چون كمال نور جلال حق صفت ذاتى است او را و نقصان قوّت ديده صفت لازم است عقل بشر را لاجرم آن نقصان هرگز زايل نشود . اگر سايلى گويد اين ضعف در ديدهء عقل بشر از كجا آمد . جواب گوئيم از وجوهى اول آنست كه گوئيم عقل بشرى و جمله قوّتهاى بشرى متناهى است و نور جلال حق نامتناهى و متناهى را با نامتناهى هيچ نسبت نبود . جواب دوم كه داننده چون معلوم را بكمال دريابد علم داننده محيط شود بدانسته و هرچه چيزى ديگر بوى محيط شود محيط از محاط به كاملتر بود و محاط به متناهى شود و چون جلال حق بىنهايت بود احاطت عقول بشرى به او محال باشد .