فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

14

چهارده رساله ( فارسى )

شبهت چهارم خلق عالم را مىبينيم كه در وقت دعا دست بسوى آسمان برمىدارند پس بايد كه اللّه تعالى در جانب فوق باشد . شبهت پنجم آنست كه لفظ فوق در قرآن آمده است وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ و جاى ديگر يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ و جائى لفظ الى آمده است و أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى و قول اللّه إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ و در حق قرآن فرمايد إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ و جاى ديگر ميفرمايد نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ و جاى ديگر ميفرمايد إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ و لفظ تنزيل و انزال از فوق بتحت باشد . شبهت ششم - تمسك به اين آيت كه الرحمن على العرش استوى « 1 » اينست حاصل

--> ( 1 ) - اينكه عرش را تخصيص بذكر داد از نظر عظمت و اهميت اوست و از اين جهت هم رب العرش العظيم فرموده است تدبير و تقدير او در عرش سبب تغيير صور و حوادث اين جهانى است چنان كه مهندس طبق نقشه كه پيش از آوردن آن روى كاغذ نخست در دماغ و صفحه ذهن خود ترسيم و سپس نقاشى كرده و در صفحه منعكس ساخته تا دست بساختمان مىزند و نقشه را پياده مىكند و قيام بوظيفه اساسى و انجام امور مهندسى را در عهده ميشناسد از اين رو دانشمندان گفته‌اند استواى بر عرش تدبير و تصرف ملكى و ملكوتى هر دو است چه آنكه قيام به كار و شروع به عمل را استوى گفته‌اند و بمعنى استولى هم گرفته‌اند در مقام شاهد بدين شعر استناد كرده‌اند . قد استوى بشر على العراق * من غير سيف و دم مهراق در صورتى كه لغت استوى را بمعنى استولى دانسته و مخصوصا در تفاسير قديم بدين معنى آورده شده چه گونه آيه را از متشابهات دانسته و در مقام رفع شبهه بر آمده‌اند اين موضوع قابل توجه و دقت بيشترى است چه اين كار را در بسيارى از آيات ديگر هم كرده‌اند و بناروا خود و ديگران را بشبهه انداخته و بپرسش و پاسخ پرداخته‌اند فخر رازى كتابى بنام پنجاه مسأله دارد در بيان اين آيه ميگويد برخى كه اثبات جهت براى خدا كرده‌اند و خدا را در فوق دانسته و بآيهء يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ از يكسو و بآيهء الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى از طرف ديگر استناد كرده‌اند آنگاه سخن نيكوئى گفته است كه نقل آن در اينجا مناسب مينمايد گويد اگر دلايلى عقلى با دلايل نقلى تعارض داشت بطورى كه بىشك جمع آنها نشايد بقيهء حاشيهء در صفحه بعد