فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
12
چهارده رساله ( فارسى )
برهان هفتم اگر ذات اللّه تعالى در حيّز و جهت باشد يا در يك حيّز باشد يا در حيّزهاء بسيار اگر در يك حيّز باشد اين محال باشد زيرا كه هر حيّز كه در جهت فوق فرض شود بالاى آن حيّز حيّزى ديگر باشد كه آن حيّز بصفات فوقيّت اولاتر باشد پس بودن در آن حيّز تحت اولاتر نباشد از بودن در آن حيّز فوق الّا از براى تخصيص مخصّصى و هر چه چنين باشد محدث بود و اگر در حيّزهاى بسيار بود از دو حال بيرون نبود يا يكى باشد قسمتناپذير كه آن چيز بعينه هم در اين حيّز بود و هم در آن حيّز دوم و هم در آن حيّز سوم يا در هر حيّزى جزوى باشد على حده اما قسم اوّل باطل است زيرا كه محال بود كه يك چيز در حيّزها و مكانهاى بسيار دفعة واحدة باشد همچنانكه يك جسم در دو مكان محال است اينهم محال بود . اما قسم دوم موجب آن باشد كه ذات بارى تعالى مركب باشد از اجزاء و ابعاض تعالى اللّه عن ذلك و ايضا چون فضيلت در فوقيت است و نقصان در آن تحت كه باشد پس گوئيم از دو حال بيرون نباشد يا ذات بارى تعالى از جهت فوق متناهى بود يا متناهى نبود اگر متناهى باشد از جهت فوق پس احياز نامتناهى خالى فوق ذات او باشد پس ذات او تحت آن حيّزها بود پس فوق مطلق نبود و اين به نزديك شما محال است و ايضا اگر چنين باشد لازم آيد كه از جملهء اجزاء ذات آنچه فوق بود سطح بالائين بود و هر چه جز از
--> بقيهء حاشيه از صفحهء قبل مىآورم الحجة الثالثة عشر انّ النظر معناه بالفارسية ( نگريستن و الرؤية معناه بالفارسية ( ديدن و الفرق بين قولنا ( نگريستن و بين قولنا ( ديدن ) معلوم فى الفارسية بالبداهه فانهم يقولون ( بسيار نگريستم و البتة نديدم ) و آخرون يقولون ( بسيار نگريستم و آخر نديدم ) و معلوم انهم يريدون بقولهم ( نگريستم ) تحريك الحدقة الى تلك الجهة التى يعتقدون حضور المرئى فيها و ذلك يحقق ما قلناه و در دليل نوزدهم گويد نظر را بمعنى انتظارهم گرفتهاند باز استدلال بجمله فارسى كرده گويد هذا الاستعمال ايضا حاصل فى - الفارسية فانهم يقولون فيمن يطمع فى امر يتوقعه ( فلان را چشم بر فلان كار است و نظر او بر فلان كار است و فلانكارى را مينگرد و سپس گويد ايرانىها ميگويند نظر من در اين كار بشماست اول خدا دويم شما . دانشمندان مقصود نگارنده را از نقل جملهء اخير دريابند