فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

4

چهارده رساله ( فارسى )

پس معلوم شد كه ما توانيم كه بعقل چيزى تصور كنيم چنان كه آن چيز را نه مكان بود و نه شكل و نه مقدار . برهان ششم هيچ شكى نيست كه ما معنى بىجهتى و بىاشارتى را تعقل ميتوانيم كرد زيرا كه اگر حقيقت اين معنى متصور نبودى ما را حكم كردن بر چيزى كه او با جهت است يا بىجهت محال بودى و چون درست شد كه هيأت بىجهتى و بىاشارتى معلوم ميتوانيم كردن گوئيم معنى بىجهتى و بىاشارتى هرآينه خالى باشد از جهت و و از اشارت و الا لازم آيد كه بىجهت با جهت بود و بىاشارت با اشارت بود و اين جمع نقيضين باشد و اين محال است پس پيدا شد از مجموع اين براهين قاطعه كه ما توانيم چيزى تعقل كنيم كه آن چيز نه در مكان باشد و نه در جهت و نه مشار اليه بحسب الحس بود . و بدان كه غرض ما از تقديم اين فصل آنست كه خصم ميگويد كه تعقل كردن چيزى كه او نه در عالم بود و نه در بيرون عالم بود و نه بعالم متصل و نه از عالم منفصل بود محال است و چون ما بدين برهان قاطع درست كرديم كه تعقل مثل اين موجود ممتنع نيست اين دعوى كه خصم كرده بود باطل شد و معلوم گشت كه سخن در نفى و اثبات اينچنين موجود بنا بر دليل عقلى باشد اگر دليل قائم شود بر اثبات اثبات بايد كردن و الا فلا . فصل دوم [ در نفي مكان ] در اثبات آنكه ذات بارى تعالى منزه است از مكان و جهت و ما را بر اين براهين بسيار است . برهان نخستين آنست كه اگر بارى تعالى در جهت باشد و هيچ شك نيست كه عالم در جهت است پس هم بارى تعالى و هم عالم در جهت باشد و هر دو چيز كه در جهت باشند يا متباين باشند يا متحاذى و علم به صحت او ضرورى است و چون چنين باشد از سه حال بيرون نباشد يا ذات بارى تعالى بزرگتر از عالم بود يا مساوى يا كمتر از عالم اگر بزرگتر از عالم بود بعضى از ذات بارى تعالى كه در برابر مقدار عالم بود غير آن مقدار بود كه زايد بود بر مقدار عالم پس ذات بارى تعالى متجزّى و متبعّض بود و اين محال است و اما اگر ذات بارى تعالى مساوى ذات عالم بود چون عالم قسمت‌پذير بود ذات بارى تعالى هم