فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

312

چهارده رساله ( فارسى )

وجه اول آنكه هر چه جسم باشد مركب باشد از اجزا و هرآينه محتاج بهر يك از اجزا باشد چنانچه ده مثلا محتاج است بحصول اعداد عشره پس معلوم شد كه هر جسمى مركب باشد و هيچ مركب غنى نباشد و اللّه تعالى غنى است پس جسم نباشد وجه دويم آنست كه هر فاعل كه او را اعضا باشد آن فاعل در هر يك از افعال خود محتاج بود بعضوى معيّن از آن اعضا مثلا آدمى محتاج است در بينائى به چشم و در شنوائى به گوش و در گويائى به زبان و در گيرائى بدست و در روائى بپاى پس گوئيم اگر حقتعالى مركب باشد از اجزاء و ابعاض لازم آيد كه در هر يك از افعال محتاج بعضوى و جزوى بود و چون محتاج غنى نبود و اين نقيض قرآن است و اللّه الغنى و اگر در افعال خود محتاج به اين اعضا نباشد پس حصول اين اعضا و اجزا لغو باشد و عبث و او ذاتى باشد در حصول اين صفات و افعال مستغنى ازين اعضا و آلات و اين عين مذهب تنزيه و تقديس است . وجه سيوم در تمسك بدين آيه آنست كه گوئيم حقيقت حقتعالى از مكان و حيّز و جهت و فضا و خلأ مستغنى است يا نه اگر مستغنى است پس ذات و صفات او حاصل است بىاينها و اين عين مذهب ماست و اگر مستغنى نيست بدان محتاج باشد و اين ضدّ قرآن است كه و اللّه الغنى . وجه چهارم آنست كه فرمود و انتم الفقراء و اين ادا مفيد حصر است يعنى فقر و حاجت هيچ چيز را نيست الا شما را ! و اگر فرض كنيم كه اللّه تعالى موصوف باشد باعضا و جوارح پس حصول آن اعضا و جوارح محتاج باشد بحصول ذات و اين منافى آنست كه فقر و احتياج مخصوص بممكنات است و اللّه اعلم بحقايق ذاته و صفاته و الصلاة على خاتم الأنبياء و آله العظام الاصفياء