فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

304

چهارده رساله ( فارسى )

در ملت هر پيغمبرى به چندين گروه شده‌اند و از خصومت يكديگر بدان نمىپردازند كه فكرى كنند يا انصافى دهند و اين از دو چيز افتاده است يكى از جهل و ديگرى از دوستى جاه « 1 » و سبب آن دو چيز يك چيز است و آن شقاوت است و شقاوت بر دو نوع است شقاوتى است ازلى است چنان كه پيغمبر ( ص ) خبر ميدهد الشّقيّ شقّى فى بطن امه و اين شقاوت ابدى باشد چنان كه قرآن مجيد عز قايله خبر ميدهد وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا هركرا در ازل شقى آفريده‌اند در دنيا شقى باشد و هركه از دنيا شقى بدر شود در آخرت شقى باشد و شقاوتى است عارضى و آن آنست كه در ازل سعيد آفريده باشند اما در دنيا مشغول شده است و خلق چند بد كسب كرده و آن بر دو نوعست يكى آنكه باشد كه اين كس در ميانه عمر يا در آخر عمر بيدار شود و احوال خود بازطلبد و در رفع اخلاق بد باشد و به عمل شايسته مشغول گردد و ديگر بسر كار گذشته نرود و از دنيا سعيد بيرون رود و بآخرت سعيد بود و چنان كه پيغمبر ما ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) ميفرمايد التائب من الذنب كمن لا ذنب له . و يكى آنكه اين كس در دنيا گاه بيدار مىشود و گاه خفته است و گاه عمل نيك مىكند و گاه عمل بد اما بهر حال كه هست از حق تعالى غافل نيست و شوق آن گاه‌گاه او را در مىجنباند اين كس اگر چه از شقاوت خالى نيست و با شقاوت از دنيا بيرون خواهد شد اما در آخرت آن شوق و آن ياد كردن او حق را جلّ جلاله دستگيرد و بعد از آن به قدر شقاوتى كه درو بوده است رنج كشد و عذاب بيند و شقاوت عارضى اگر چه در آخرت عذاب كنند بسبب آنست كه از ياد حق جلّ و علا غافل بوده است بسعادت مىانجامد اما مگر اين لمحهء كه از ذكر حق در دنيا غافل بوده است پيش اصحاب دل شقاوتى عظيم است « 2 » .

--> ( 1 ) - آخر ما يخرج من قلوب الصدّيقين حب الجاه ( 2 ) - عالم همه در دست و طبيبى دارد * يعنى كه محبّتت حبيبى دارد كس نيست كه از عشق درو شورى نيست * هر ذرّه ز خورشيد نصيبى دارد