فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
282
چهارده رساله ( فارسى )
و جمادات خاصيتى تعبيه كرد و هر يكى را به چيزى مشغول كرد چنان كه آن شغل اين نكند و اين شغل آن و هر يكى بهر شغلى كه هست همگى آن شغل راند و تا وجودشان هست مطيعند و ابا نكنند ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ و اگر نيك تأمل كنى سرّ وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ بدانى « 1 » . بدانك حق تعالى جلّ جلاله از چهار طبع مواليد سهگانه بيافريد و آن حيوان است و نبات و معدن . بدانك تو در نبات احوالى چند ميدانى و مىبينى كه در جمادات نبينى همچون تغذى و نموّ اگر اين قوّتها او را از براى آن بودى كه آن موجود است يا جسم است بايستى كه همهء موجودات و اجسام را بودى و نيست . بدانك هر چيزى را كمالى است و آن كمال او را ممكن است و بدان كمال بتدريج و روزگار ميتوان رسيدن بيك دفعه ميسّر نشود و نيز در عالم كون و فساد لا بد است از صلاح و فساد و زيادت و نقصان پس بدين اعتبار نبات و هرچه ذو نموّ به سه قوّت است محتاجاند . اول غاذيه و آن قوّتى است كه متصرّف باشد در مادّه غذا و غذا را با جزا و اعضاى متغذى مىرساند بر وجهى كه شبه « 2 » جوهر متغذّى نگاه دارد و اگر نه او بودى نموّ حاصل نشدى و نيز پس از ترشّح عرق و تحلل اجزاى آن اگر غذا نبودى وجود و نمو متصوّر نشدى . دويم ناميه و غاذيه خدمتكار ناميه است و اين قوّتى است كه باليدن به دو تعلّق دارد و او نسبت و مقدار هر يكى در زياده شدن چنان كه لايق است نگاهدارد . سيوم مولده است و غاذيه و ناميه هر دو خدمتكاران مولّدهاند و اين قوّتى است
--> ( 1 ) - گر ترا از غيب چشمى بازشد * با تو ذرات جهان همراز شد نطق خاك و نطق آب و نطق گل * هست محسوس حواس اهل دل در باب حيات و نطق قرآن با فلسفه و عرفان موافق است و بتسبيح همه موجودات ناطق و شاهد صادق است مهمتر اينكه بعقيدهء حكما موجودات علم بعلم ندارند و بقرائت و لكن لا يفقهون تسبيحهم استناد كردهاند در صورتى كه قرآن به عكس آن ناطق است و بصراحت فرمايد كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ و قال عزّ من قائل وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ ( 2 ) - تنويه تبقيه مبقيه و شبه لغات نسخههاست و به نظر اين جانب شبه يا تنميه مناسبتر است