فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
280
چهارده رساله ( فارسى )
بدانك خاك را دو صفت است يكى سردى و ديگرى خشكى و آب را هم دو صفت است يكى سردى و يكى ترى و آب از آن همسايه خاك است كه در سردى با خاكش نسبتى هست و هوا را نيز دو صفت است يكى ترى و ديگرى گرمى و او بالاى آب است و او را با آب نسبتى هست و آن ترى است و آتش را نيز دو صفت است يكى گرمى و ديگرى خشكى و او بالاى هواست و او را با هوا نسبتى هست و آن گرمى است و خشكى و خشكى قوّتى است چون با گرمى يار شود بغايت خفيف گرداند و چون با سردى يار گردد بغايت ثقيل گرداند و از آنست كه آتش بغايت سبك است و خاك بغايت گران لا جرم بدين سبب از يكديگر عظيم دور افتادهاند . و بدانك خاك چون لطيف شود آب گردد و آن از آنست كه ترى بر خشكى غالب شود و آب چون لطيف شود هوا شود و آن از آنست كه گرمى بر سردى غالب گردد و هوا چون لطيف شود آتش گردد و آن از آنست كه خشكى بر ترى غالب شود و همچنين آتش كه كثيف گردد هوا شود و هوا كه كثيف شود آب گردد و آب كه كثيف شود خاك گردد . و بدانك آتش را يك طبقه است و آن را كرهء اثير خوانند و مكان او زير فلك ماه است و آن آتش صرف است و آن را رنگى نيست و اگر رنك داشتى حجاب بودى ميان ماه و ستارگان و آسمانها و نگذاشتى كه آسمان و ستارگان را ببينند و هوا را همچنين رنك نيست و او را سه طبقه است طبقه به زمين نزديك است و آن آنجاى باشد كه آب سرد نباشد و آن مطرح شعاع آفتاب است و گرم و ترست و طبقه بالاى آب « 1 »
--> ( 1 ) - صورت نوعيه عبارتست از جوهرى كه در اجسام مبدء آثار و كيفيات مختصه باشد و لذا بر صورت جسميه تقدم دارد حكما گفتهاند نخستين چيزى است كه در مادهء ( هيولى ) حلول مىكند و اما لفظ قوت عبارتست از آن خاصيت طبيعى كه در هر جسم يافت مىشود قطع نظر از جسم بودن او مانند خاصيت سوختن كه در جسم آتش يا ترى كه در آب است و بدين جهت گويند قوه گاهى صورت نوعيه هست و گاه كيفيت بود و طبيعت عبارتست از قوتى كه در - اجسام است و او را شعور و اراده نيست نه آتش را خبر كوهست سوزان * نه آب آگه كه هست او جانفروزان