فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

259

چهارده رساله ( فارسى )

گويند كه عقاب بر خطايت نه منتقمى بيرونى كند از سر غضب بلكه نفس حامل عذاب خويش است با خود همچنانك كسى مبتلا شود به بيمارى از بهر تهمتى سابق اگر گوئى چون بيان كرده شد كه خير بيش از شرّ است چونست كه بر مردم طاعت شهوت و غضب و جهل و انصراف از آخرت غالب است و بيشتر شقىاند . بدانك مراتب مردم درين عالم سه است طرف اقصى در سعادت دنياوى و متوسط بر مراتب بسيار و سافل كه عرضه مصايب بدنى و مالى باشد و مجموع آن هر دو قسم بيش ازين قسم است بلكه وسط تنها بيشتر اقسام در آخرت حال همچنين است و سعادت و خير بيشتر از شقاوت و شرّ باشد و سعادت يك نوع نيست . بدانك عنايت الهى هر نوعى را وجود بر آن صفت كه لايق اوست داده است و كمال او و طريق كمال او را ميسّر كرده و چون بدانستى كه درين عالم حوادث از واهب صور حاصل مىشود و او متغيّر نميگردد بلكه فيض از بهر استعداد قابل حاصل مىشود نتواند بود كه حادثى باشد كه قابل ندارد يا چيزى كه در حكم قابل باشد همچو بدن نفس را كه قابل او نيست و ليكن در حكم قابل است كه نفس كمال بدن است و وجودش برو موقوف است پس هيولى حادث نشود زيرا كه او را قابلى نيست تا از بهر حدوث استعداد او حادث گردد و اگر حادث شود فاعلش متغيّر گشته باشد و اين محال است زيرا كه بگفتيم كه مفارق از جمله وجوه متغيّر نشود كه تغيّر او برسد بتغيّر واجب الوجود و امتناع آن بيان كرده شد پس هيولى دائم است وجود ممكنات جمله

--> بقيه حاشيه از صفحه قبل هر چه در جهان واقع است از خير و شر همه بارادت و تقدير اوست چنان كه در احاديث وارد است و چگونه شايد در مملكت پادشاه پادشاهان چيزى واقع شود كه او نخواهد و چيزى كه او خواهد واقع نشود و اين نقصان عظيم باشد تعالى عن ذلك و شكى نيست كه و يا جود بعضى از حيوانات مثل مور و مار و كژدم بحسب ظاهر زشت مىنمايد و حال آنكه باتّفاق بارادت خداست و در وجود ايشان خداى را حكمتهاست كه ما بر آن مطلع نيستم پس چرا نشايد كه حال معاصى برين وجه و از اين قسم باشد .